مثنوی معنوی-دفتر ششم

مثنوی معنوی-دفتر ششم

 

 

 

مقدمه ای بر دفتر ششم مثنوی معنوی

 

مقدمه دفتر ششم مثنوی معنوی

 

بخش ۱ - تَمامَتِ کتابِ الْمُوَطَّدِ الْکَریم

 

بخش ۲ - سوالِ سایل از مُرغی که بر سَرِ رَبَضِ شهری نِشَسته باشد سَرِ او فاضِل‌تَراست و عزیزتَر و شَریف‌تَر و مُکَرَّم‌تَر یا دُمِ او و جواب دادنِ واعِظْ سایل را به قَدْرِ فَهْمِ او

 

بخش ۳ - نِکوهیدن ناموس‌های پوسیده را که مانِعِ ذوقِ ایمان و دَلیلِ ضَعْفِ صِدْق‌اَند و راه‌زَنِ صد هزار اَبْلَه چُنان که راه‌زَنِ آن مُخَنَّث شُده بودند گوسفندان و نمی‌یارِست گذشتن و پُرسیدنِ مُخَنَّث از چوپان که این گوسفندانِ تو مرا عَجَب گَزَند؟ گفت اگرمردی و در تو رَگِ مَردی هست همه فِدایِ تواَند و اگر مُخَنَّثی هر یکی تورا اَژدَرهاست مُخَنَّثی دیگر هست که چون گوسفندان را بیند در حالْ از راه باز گردد نَیارَد پُرسیدن تَرسَد که اگر بِپُرسَم گوسفندان در من اُفتَند و مرا بِگَزَند

 

بخش ۴ - مُناجات و پَناه جُستن به حَق از فِتْنهٔ اختیار و از فِتنهٔ اَسْبابِ اختیار که سَماوات و اَرَضین از اِختیار و اَسْباب اختیار شکوهیدند و تَرسیدند و خِلْقَتِ آدمی مولَع افتاد بر طَلَبِ اختیارِ و اسباب اختیار خویش چُنان که بیمار باشد خود را اختیار کم بیند صِحَّت خواهد که سَبَبِ اختیارست تا اختیارش بَیَفْزایَد و مَنْصِب خواهد تا اختیارش بِیَفْزاید و مُهْبَطِ قَهْرِ حَق در اُمَمِ ماضیه فَرطِ اختیار و اَسْبابِ اختیار بوده است هرگز فرعونِ بی‌نَوا کَس ندیده است

 

بخش ۵ - حِکایَت غُلام هِنْدو که به خداوندزادهٔ خود پنهان هوای آورده بود چون دختر را با مِهْتَر زاده‌یی عَقد کردند غُلامْ خَبَر یافت رَنْجور شُد و می‌گُداخت و هیچ طَبیبِ عِلَّتِ او را دَر نمی‌یافت و او را زَهْرهٔ گفتن نه

 

بخش ۶ - صَبر فرمودنِ خواجهْ مادرِ دختر را که غُلام را زَجْر مَکُن من او را بی‌زَجْر ازین طَمَع باز آوَرَم که نه سیخ سوزد نه کبابْ خامْ مانَد

 

بخش ۷ - در بَیان آن که این غُرور تنها آن هِنْدو را نبود بلک هر آدمی‌یی به چُنین غرور مُبْتَلاست در هر مَرحله‌یی اِلّا مَنْ عَصَمَ اللهُ

 

بخش ۸ - در عُمومِ تاویلِ این آیَت که کُلَّما اَوْقَدوا نارٌاً لِلْحَرْبِ

 

بخش ۹ - قِصّه‌یی هم در تَقْریرِ این

 

بخش ۱۰ - وا نِمودنِ پادشاه به اُمَرا و مُتِعَصّبان در راهِ اَیازْ سَبَبِ فَضیلت و مَرتَبَت و قُربَت و جامگیِ او بریشانْ بر وَجْهی که ایشان را حُجَّت و اعتراض نَمانْد

 

بخش ۱۱ - مُدافعهٔ اُمَرا آن حُجَّت را به شُبْههٔ جَبْریانه و جواب دادنِ شاهْ ایشان را

 

بخش ۱۲ - حِکایَت آن صَیّادی که خویشتن در گیاه پیچیده بود و دَستهٔ گُل و لاله را کُلَه‌وار به سَر فُرو کَشیده تا مُرغانْ او را گیاه پِنْدارند و آن مُرغ زیرک بویْ بُرد اندکی که این آدمیست که بَرین شکلْ گیاه ندیدم امّا همْ تمامْ بوی نَبُرد به اَفْسون او مَغْرور شُد زیرا در اِدْراکِ اَوَّل قاطِعی نداشت در اِدْراک مَکْرِ دوم قاطِعی داشت و هُوَ الْحِرْصُ وَ الطَّمَعُ لا سِیَّما عِنْدَ فَرْطِ الْحاجَةِ وَ الْفَقْرِ قالَ النَّبیُّ صَلَی اللهُ عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ کادَ الْفَقْرُ اَنْ یَکونَ کُفراً

 

بخش ۱۳ - حِکایَتِ آن شخص که دُزدانْ قوچ او را بِدُزدیدَند و بر آن قَناعَت نکرد به حیله جامه‌هاش را هم دُزدیدند

 

بخش ۱۴ - مُناظرهٔ مُرغ با صَیّاد در تَرَهُّب و در معنیِ تَرَهُّبی که مُصْطَفی عَلَیْهِ‌السَّلام نَهی کرد از آن

اُمَّتِ خود را که لا رَهْبانیَّةَ فِی الاِسْلام

 

 

بخش ۱۵ - حِکایَتِ پاسْبان که خاموش کرد تا دُزدانْ رَخْتِ تاجِران بُردند به کُلّی بعد از آن هَیْهای و پاسْبانی می‌کرد

 

بخش ۱۶ - حواله کردنِ مُرغْ گرفتاریِ خود را در دامْ به فِعْل و مَکْر و زَرْقِ زاهِد و جوابِ زاهِد مُرغ را

 

بخش ۱۷ - حِکایَت آن عاشق که شب بیامَد بر امیدِ وَعدهٔ معشوق بِدان وُثاقی که اِشارَت کرده بود و بعضی از شبْ مُنْتَظِر مانْد و خوابَش بِرُبود معشوق آمد بَهْرِ اِنْجازِ وَعده او را خُفته یافت جیبَش پُرِ جَوْز کرد و او را خُفته گُذاشت و بازگشت

 

بخش ۱۸ - اِسْتِدعایِ امیرِ تُرکِ مَخْمورْ مُطْرب را به وَقتِ صَبوح و تَفْسیرِ این حَدیث که اِنَّ لِله تَعالی شَرابًا اَعَدَّهُ لاَوْلیائِهِ اِذا شَرِبوا سَکِروا و اِذا سَکِروا طابوا اِلی آخِرِ الْحَدیث میْ در خُمِ اَسْرار بِدان می‌جوشَد تا هر کِه مُجَرّد است از آن می نوشَد قال اللهُ تَعالی اِنَّ الاَبْرارَ یَشْرَبونَ این مِیْ که تو می‌خوری حَرام است ما مِیْ نَخوریم جُز حَلالی «جَهْد کُن تا زِ نیستْ هست شَوی وَزْ شرابِ خدایْ مَست شَوی

 

بخش ۱۹ - دَر آمدنِ ضَریر در خانهٔ مُصْطَفی عَلَیْه‌السَّلام و گُریختنِ عایشه رَضِیَ اللهُ عَنْها از پیشِ ضَریر و گفتنِ رَسول عَلَیْهِ‌السَّلام کی چه می‌گُریزی او تورا نمی‌بیند و جواب دادنِ عایشه رَضِیَ اللهُ عَنْها رسول را صَلَی اللهُ عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ

 

بخش ۲۰ - اِمْتِحان کردنِ مُصْطَفی عَلَیْهِ‌السَّلام عایشه را رَضِیَ اللهُ عَنْها که چه پنهان می‌شوی؟ پنهان مَشو که اَعْمی تورا نمی‌بیند تا پَدید آیَد که عایشه رَضِیَ اللهُ عَنْها از ضَمیرِ مُصْطَفی عَلَیْهِ السَّلام واقِف هست یا خود مُقَلِّد گفتِ ظاهِراست

 

بخش ۲۱ - حِکایَت آن مُطْرب که در بَزْمِ امیرِ تُرکْ این غَزَل آغاز کرد گُلی یا سوسَنی یا سَرو یا ماهی؟ نمی‌دانم ازین آشُفتهٔ بی‌دلْ چه می‌خواهی؟ نمی‌دانم و بانگ بَر زَدنِ تُرک که آن بگو که می‌دانی و جوابِ مُطْربْ امیر را

 

بخش ۲۲ - تَفْسیرِ قَوْلُهُ عَلَیْه‌ِالسَّلام موتوا قَبْلَ اَنْ تَموتوا بِمیر ای دوست پیش از مرگ اگر می زندگی خواهی که اِدْریس از چُنین مُردن بهشتی گشت پیش از ما

 

بخش ۲۳ - تَشْبیهِ مُغَفلَّی که عُمر ضایِع کُند و وَقتِ مرگْ در آن تَنگاتَنگْ توبه و اِسْتِغْفار کردن گیرد به تَعْزیت داشتنِ شیعهٔ اَهْلِ حَلَب هر سالی در اَیّام عاشورا به دَروازهٔ اَنْطاکیّه و رسیدنِ غریبِ شاعر از سَفَر و پُرسیدن که این غَریوْ چه تَعْزیه است؟

 

بخش ۲۴ - نُکته گفتنِ آن شاعر جَهَتِ طَعْنِ شیعه حَلَب

 

بخش ۲۵ - تَمْثیل مَردِ حَریصِ نابینَنده رَزّاقیِّ حَق را و خَزایِنِ و رَحمَتِ او را به موری که در خَرمَنگاهِ بزرگ با دانهٔ گندم می‌کوشَد و می‌جوشَد و می‌لَرْزَد و به تَعْجیل می‌کَشَد و سِعَتِ آن خَرمَن را نمی‌بیند

 

بخش ۲۶ - داستانِ آن شخص که بر دَرِ سَرایی نیمْ‌شب سَحوری می‌زَد همسایه او را گفت که آخِر نیمْ‌شب است سَحَر نیست و دیگر آن که دَرین سَرای کسی نیست بَهْرِ کِه می‌زنی؟ و جواب گفتنِ مُطْربْ او را

 

بخش ۲۷ - قِصّهٔ اَحَد اَحَد گفتنِ بِلالْ در حَرِّ حِجاز از مَحَبَّتِ مُصْطَفی عَلَیْهِ‌السَّلام در آن چاشْتگاه ها کی خواجه‌اَش از تَعَصُّب جُهودی به شاخِ خارَش می‌زد پیشِ آفتابِ حِجاز و از زَخمْ خون از تَنِ بِلال بَرمی‌جوشید ازو اَحَد اَحَد می‌جَست بی‌قَصْدِ او چُنان که از دَردمَندانِ دیگر ناله جَهَد بی‌قَصْد زیرا که از دَردِ عشقْ مُمْتَلی بود اِهْتِمام دَفْعِ دَردِ خار را مَدْخَل نبود هَمچون سُحرهٔ فرعون و جِرجیس و غیرُهُمْ لایُعَدُّ و لا یُحْصی

 

بخش ۲۸ - باز گردانیدنِ صِدّیق رَضِیَ الله عَنْهُ واقِعهٔ بِلال را رَضِیَ اللهُ عَنْهُ و ظُلْمِ جُهودان را بر وِیْ و اَحَد اَحَد گفتنِ او و اَفْزون شُدن کینهٔ جُهودان و قِصّه کردنِ آن قَضیّه پیش مُصْطَفی عَلَیْهِ‌السَّلام و مَشورت در خَریدِن او

 

بخش ۲۹ - وَصیَّت کردنِ مُصْطَفی عَلَیْهِ‌السَّلام صِدّیق را رَضِیَ اللهُ عَنْهُ که چون بِلال را مُشتری می‌شوی هر آینه ایشان از سِتیز بر خواهند در بَها فُزود و بَهایِ او را خواهند فزودن مرا دَرین فَضیلَت شَریکِ خود کُن وکیلِ من باش و نیمْ بَها از من بِسِتان

 

بخش ۳۰ - خندیدنِ جُهود و پِنْداشتن کی صِدّیق مَغْبون است دَرین عَقد

 

بخش ۳۱ - مُعاتَبَهٔ مُصْطَفی عَلَیْهِ‌السَّلام با صِدّیق رَضِیَ اللهُ عَنْهُ که تو را وَصیَّت کردم که به شرکتِ من بِخَر تو چرا بَهرِ خود تنها خَریدی؟ و عُذرِ او

 

بخش ۳۲ - قِصّهٔ هِلال که بَندهٔ مُخْلِص بود خدای را صاحِب بَصیرت بی‌تَقْلید پنهان شُده در بَندگیِ مَخْلوقانْ جَهَتِ مَصْلَحَت نه از عَجْز چُنان که لُقمان و یوسُف از رویِ ظاهر و غیرِ ایشان بَندهٔ سایِس بود امیری را و آن امیرْ مُسلمان بود امّا چَشم بَسته داند اَعْمی که مادری دارد لیکْ چونی به وَهْم دَر نارَد اگر با این دانشْ تَعْظیم این مادر کُند ممکن بُوَد که از عَمی خَلاص یابد که اِذا اَرادَ اللهُ بِعَبْدٍ خَیْرًا فَتَحَ عَیْنَیْ قَلْبِهِ لِیُبَصِرَهُ بِهِمَا الْغَیْبَ این راه زِ زندگیِّ دل حاصِل کُن کین زندگیِ تَنْ صِفَتِ حیوان است

 

بخش ۳۳ - حِکایَت در تَقْریرِ همین سُخَن

 

بخش ۳۴ - مَثَل

 

بخش ۳۵ - رَنْجور شُدنِ این هِلال و بی‌خَبَریِ خواجهٔ او از رَنْجوریِ او از تَحْقیر و ناشناخت و واقِف شُدن دلِ مُصْطَفی عَلَیْهِ‌السَّلام از رَنْجوری و حالِ او و اِفْتِقاد و عِیادَتِ رَسول عَلَیْهِ‌السَّلام این هِلال را

 

بخش ۳۶ - دَر آمَدنِ مُصْطَفی عَلَیْهِ‌السَّلام از بَهرِ عِیادَتِ هِلالْ در سُتورگاهِ آن امیر و نَواختنِ مُصْطَفی هِلال را رَضِیَ اللهُ عَنْهُ

 

بخش ۳۷ - در بیانِ آن که مُصْطَفی عَلَیْهِ‌السَّلام شَنید که عیسی عَلَیْهِ‌السَّلام بر روی آب رَفت فرمود لَوِ ازْداد یَقینُهُ لَمَشی عَلَی الْهَواءِ

 

بخش ۳۸ - داستانِ آن عَجوزه که رویِ زشتِ خویشتن را جَنْدَره و گُلْگونه می‌ساخت و ساخته نمی‌شُد و پَذیرا نمی‌آمد

 

بخش ۳۹ - داستانِ آن درویش که آن گیلانی را دُعا کرد کی خدا ترا به سَلامَت به خان و مان باز رَساناد

 

بخش ۴۰ - صِفَتِ آن عَجوزه

 

بخش ۴۱ - قِصّهٔ درویش که از آن خانه هرچه می‌خواست می‌گفت نیست

 

بخش ۴۲ - رُجوع به داستانِ آن کَمْپیر

 

بخش ۴۳ - حِکایَتِ آن رَنْجور که طَبیب درو اومیدِ صِحَّت ندید

 

بخش ۴۴ - رُجوع به قِصّهٔ رَنْجور

 

بخش ۴۵ - قِصّهٔ سُلْطان مَحمود و غُلامِ هِنْدو

 

بخش ۴۶ - لَیْسَ لِلْماضینَ هَمَّ الْمَوْتِ اِنَّما لَهُم حَسْرَةُ الْفَوْتِ

 

بخش ۴۷ - بارِ دیگر رُجوع کردن به قِصّهٔ صوفی و قاضی

 

بخش ۴۸ - طَیْره شدنِ قاضی از سیلیِ درویش و سَرزنش کردنِ صوفی قاضی را

 

بخش ۴۹ - جواب دادنِ قاضی صوفی را

 

بخش ۵۰ - سوال کردنِ آن صوفی قاضی را

 

بخش ۵۱ - جواب گفتن آن قاضی صوفی را

 

بخش ۵۲ - باز سوال کردنِ صوفی از آن قاضی

 

بخش ۵۳ - جوابِ قاضی سوالِ صوفی را و قِصّهٔ تُرک و دَرْزی را مَثَل آوردن

 

بخش ۵۴ - قالَ النَّبی عَلَیْهِ السَّلام اِنَّ اللهَ تَعالی یُلَقِّنُ الْحِکْمَةَ عَلی لِسانِ الْواعظینَ بِقَدْرِ هِمَمِ الْمُسْتَمِعین

 

بخش ۵۵ - دَعوی کردنِ تُرک و گِرو بَستنِ او که دَرْزی از من چیزی نَتَواند بُردن

 

بخش ۵۶ - مِضاحِک گفتنِ دَرْزی و تُرک را از قُوَّتِ خَنده بَسته شُدنِ دو چَشمِ تَنگِ او و

فرصت یافتنِ دَرْزی

 

بخش ۵۷ - گفتنِ دَرْزی تُرک را هَی خاموش کُن اگر مَضاحِکِ دِگَر گویم قَبات تَنگ آید

 

بخش ۵۸ - بَیانِ آن که بی‌کاران و اَفْسانه‌جویانْ مِثْلِ آن تُرک‌اَند و عالَمِ غَرّار غَدّار هَمچو آن دَرْزی و شَهَوات و زَبانْ مَضاحِک گفتنِ این دنیاست و عُمر هَمچو آن اَطْلَسْ پیشِ این دَرْزی جِهَتِ قَبایِ بَقا و لباسِ تَقْوی ساختن

 

بخش ۵۹ - مَثَل

 

بخش ۶۰ - باز مُکَرَّر کردنِ صوفی سال را

 

بخش ۶۱ - جواب دادنِ قاضی صوفی را

 

بخش ۶۲ - حِکایَت در تَقْریرِ آن که صَبر در رَنجِ کارْ سَهْل‌تر از صَبر در فِراقِ یار بُوَد

 

بخش ۶۳ - مَثَل

 

بخش ۶۴ - باقیِ قصّهٔ فَقیرِ روزی‌طَلَب بی‌واسطهٔ کَسْب

 

بخش ۶۵ - قِصّهٔ آن گنجْ‌نامه که پَهْلویِ قُبّه‌یی رویْ به قِبْله کُن و تیر در کَمانْ نِهْ بِیَنْداز آن جا که اُفْتَد گنج است

 

بخش ۶۶ - تمامی قِصّهٔ آن فَقیر و نِشانِ جایِ آن گنج

 

بخش ۶۷ - فاش شُدنِ خَبَرِ این گنج و رَسیدن به گوشِ پادشاه

 

بخش ۶۸ - نومید شُدنِ آن پادشاه از یافتنِ آن گنج و مَلول شُدنِ او از طَلَب آن

 

بخش ۶۹ - باز دادنِ شاه گنجْ‌نامه را به آن فَقیر که بگیر ما از سَرِ این بَرخاستیم

 

بخش ۷۰ - حِکایَتِ مُریدِ شیخْ حَسَنِ خَرَّقانی قَدَّسَ اللهُ سِرَّهُ

 

بخش ۷۱ - پُرسیدنِ آن وارد از حرم شیخ کی شیخ کجاست کجا جوییم و جواب نافرجام گفتن حرم

 

بخش ۷۲ - جواب گفتنِ مُرید و زَجْر کردنِ مُرید آن طَعّانه را از کُفر و بیهوده گفتن

 

بخش ۷۳ - واگشتنِ مُرید از وُثاقِ شیخ و پُرسیدن از مردم و نِشان دادنِ ایشانْ که شیخْ به فُلان بیشه رَفته است

 

بخش ۷۴ - یافتنِ مُرید مُراد را و مُلاقاتِ او با شیخْ نزدیکِ آن بیشه

 

بخش ۷۵ - حِکْمَت در اِنّی جاعِلٌ فِی الْاَرْضِ خَلیفةً

 

 

بخش ۷۶ - مُعْجزهٔ هود عَلَیْهِ‌السَّلام در تَخَلُّصِ مؤمنانِ اُمَّت به وَقتِ نُزولِ باد

 

بخش ۷۷ - رُجوع کردن به قِصّهٔ قُبّه و گنج

 

بخش ۷۸ - اِنابَتِ آن طالِبِ گنجْ به حَقْ تَعالی بَعد از طَلَبِ بسیار و عَجْز و اِضْطِرار که ای وَلیُّ الاظْهار تو کُن این نَهان را آشکار

 

بخش ۷۹ - آواز دادنِ هاتِف مَر طالِبِ گنج را و اِعْلام کردن از حقیقتِ اَسْرارِ آن

 

بخش ۸۰ - حِکایَتِ آن سه مُسافرِ مسلمان و تَرسا و جُهود و آن که به مَنْزِل قوتی یافتند و تَرسا و جهود سیر بودند گفتند این قوت را فردا خوریم مُسلمان صایِم بود گرسنه مانْد از آن که مَغْلوب بود

 

بخش ۸۱ - حِکایَتِ اُشتُر و گاو و قُچ که در راه بَندِ گیاه یافتند هر یکی می‌گفت من خورم

 

 بخش ۸۲ - مَثَل

 

بخش ۸۳ - جواب گفتنِ مُسلمانْ آنچه دید به یارانَش جهود و تَرسا و حَسْرت خوردنِ ایشان

 

بخش ۸۴ - منادی کردنِ سَیِّد مَلِک تِرْمِدْ که هر کِه در سه یا چهار روز به سَمَرقَند رَوَد به فُلان مُهِم خِلْعَت و اسب و غُلام و کَنیزک و چَندین زَر دَهَم و شَنیدنِ دَلْقَک خبَرِ این مُنادی در دِهْ و آمدن به اولاقی نَزْدِ شاه کی من باری نَتَوانم رَفتن

 

بخش ۸۵ - حِکایَتِ تَعَلُّقِ موش با چَغْز و بَستنِ پایِ هر دو به رِشته‌ دراز و بَر کَشیدنِ زاغْ موش را و مُعَلَّق شُدنِ چَغْز و نالیدن و پَشیمانیِ او از تَعَلُّق با غیرِ جِنْس و با جِنْس خود ناساختن

 

بخش ۸۶ - تَدْبیر کردنِ موشْ به چَغْز که من نمی‌توانم بَرِ تو آمدن به وَقتِ حاجَت در آب میانِ ما وَصْلَتی باید که چون من بر لبِ جو آیم تورا تَوانَم خَبَر کردن و تو چون بر سَرِ سوراخِ موش‌خانه آیی مرا توانی خَبَر کردن اِلی آخِرِهِ

 

بخش ۸۷ - مُبالِغه کردنِ موش در لابِه و زاری و وَصْلَت جُستن از چَغْزِ آبی

 

بخش ۸۸ - لابِه کردنِ موش مَر چَغْز را کی بَهانه مَیَندیش و در نَسْیه مَیَنْداز اِنْجاح این حاجَتِ مرا که فِی التَّاخیرِ آفاتٌ و الصّوفیُّ اِبْنُ الْوَقْتِ و این دست از دامَنِ پدر باز ندارد و اَبِ مُشْفِق صوفی که وَقت است او را به نِگَرش به فردا مُحتاج نگرداند چَندانَش مُسْتَغْرِق دارد در گُلْزارِ سَریعُ الْحِسابیِ خویشْ نه چون عَوام مُنْتَظِرِ مُسْتَقْبل نباشد نَهْری باشد نه دَهْری کی لا صَباحَ عِنْدَ اللهِ وَ لا مَساءَ ماضی و مُسْتَقْبِل و اَزَل و اَبَد آن جا نباشد آدمْ سابِق و دَجّال مَسْبوق نباشد کی این رُسوم در خِطّهٔ عقلِ جُزوی است و روحِ حیوانی در عالَم لا مَکان و لا زمان این رُسوم نباشد پَس او اِبْنِ وقتی ست کی لا یُفْهَمُ مِنْهُ اِلّا نَفْیُ تَفْرِقَةِ الْاَ زْمِنَةِ چُنان که از اَللهُ واحِدٌ فَهْم شود نَفیِ دویی نی حقیقتِ واحدی

 

بخش ۸۹ - حکایت شبْ دُزدان که سُلطان مَحْمود شب در میانِ ایشان اُفتاد کی من یکی‌اَم از شما و بر اَحْوالِ ایشانْ مُطَّلِع شُدن اِلی آخِرِهِ

 

بخش ۹۰ - قِصّهٔ آن که گاو بَحْری گوهرِ کاویانْ از قَعْرِ دریا بَر آوَرَد شب بر ساحلِ دریا نَهَد در دُرَخش و تابِ آن می‌چَرَد بازرگان از کَمین بُرون آید چون گاو از گوهر دورتَر رفته باشد بازرگان به لَجْمِ و گِلِ تیره گوهر را بِپوشانَد و بر درخت گُریزد اِلی آخِرِ الْقِصّه و التَّقْریب

 

بخش ۹۱ - رُجوع کردن به قِصّهٔ طَلَب کردنِ آن موشْ آن چَغْز را لب‌لبِ جو و کَشیدن سَر

رشته تا چَغْز را در آب خَبَر شود از طَلَبِ او

 

بخش ۹۲ - قصّه عَبْدُالْغَوْث و رُبودنِ پَریانْ او را و سال ها میانِ پَریانْ ساکِن شُدن او و بَعد از سال ها آمدنِ او به شهر و فرزندانِ خویش را باز ناشَکیفتَنِ او از آن پَریانْ به حُکْمِ جِنْسیَّتِ و هَمدلیِ او با ایشان

 

بخش ۹۳ - داستانِ آن مَرد که وظیفه یی داشت از مُحْتَسِبِ تبریز و وام ها کرده بود بر امیدِ آن وظیفه و او را خَبَر نه از وَفاتِ او حاصِل از هیچ زنده‌ای وامِ او گُزارده نَشُد اِلّا از مُحْتَسِبِ مُتَوَفّی گُزارده شُد چُنان که گفته‌اند لَیْسَ مَنْ ماتَ فَاسْتَراحَ بِمَیْتٍ اِنَّمَا الْمَیْتُ مَیِّتُ الاَحْیاءِ

 

بخش ۹۴ - آمدنِ جعفر رَضِیَ اللهُ عَنْهُ به گرفتن قَلْعه به تنهایی و مَشورت کردنِ مَلِکِ آن قَلْعه در دَفْع او و گفتنِ آن وزیرْ مَلِک را که زِنْهار تسلیم کُن و از جَهْلْ تَهَوّر مَکُن که این مَرد مُویّد است و از حَقْ جَمعیَّتِ عَظیم دارد در جانِ خویش اِلی آخِرِهِ

 

بخش ۹۵ - رُجوع کردن به حِکایَتِ آن شَخْصِ وامْ کرده و آمدنِ او به امیدِ عِنایَتِ آن مُحْتَسِب سویِ تبریز

 

بخش ۹۶ - باخَبَر شُدنِ آن غَریب از وَفاتِ آن مُحْتَسِب و اِسْتِغْفار او از اِعْتِماد بر مَخْلوق و تَعْویلْ بر عَطایِ مَخْلوق و یادِ نِعْمَت هایِ حَق کَردَنَش و اِنابَت به حَقْ از جُرمِ خود ثُمَّ الَّذینَ کَفَروا بِرَبِّهِم یَعْدِلونْ

 

بخش ۹۷ - مَثَلِ دوبین هَمچو آن غَریبِ شهرِکاش عُمَر نامْ که از یک دُکانَش به سَبَبِ این به آن دُکانِ دیگر حَواله کرد و او فَهْم نکرد که همه دُکان یکی ست دَرین مَعنی که به عُمَر نان نَفُروشند هم این جا تدارک کُنم من غَلَط کردم نامَم عُمَر نیست چون بدین دُکانِ توبه و تَدارک کُنم نانْ یابَم از همه دُکان‌هایِ این شهر و اگر بی‌تَدارک هم‌چُنین عُمَر نامْ باشم ازین دُکان دَر گُذَرم مَحْرومَم و اَحْوَلَم و این دُکان‌ها را از هم جُدا دانسته‌ام

 

بخش ۹۸ - توزیع کردنِ پایْ‌مَرد در جُملهٔ شهرِ تبریز و جمع شُدنِ اندک چیز و رفتنِ آن غریب به تُربَتِ مُحْتَسِب به زیارت و این قِصّه را بر سَرِ گور او گفتن به طَریقِ نوحه اِلی آخِرِهِ

 

بخش ۹۹ - دیدنِ خوارزمشاه رَحِمَهُ الله در سَیْرانْ در مَوکِبِ خود اسبی بَسْ نادر و تَعَلُّقِ دلِ شاه به حُسن و چُستیِ آن اسب و سَرد کردن عِمادُالْمُلْک آن اسب را در دلِ شاه و گُزیدنِ شاه گفتِ او را بر دیدِ خویش چُنان که حَکیم رَحْمَةُالله عَلَیْهِ در اِلهی‌نامه فرمود چون زبانِ حَسَد شود نَخّاس یوسُفی یابی از گَزی کَرباس از دَلّالی برادرانِ یوسُفْ حَسودانه در دلِ مُشتریانْ آن چَندان حُسن پوشیده شُد و زشت نِمودن گرفت که وَکانوا فِیْهِ مِنَ الزّاهِدین

 

بخش ۱۰۰ - مواخذهٔ یوسُفِ صِدّیق صَلَواتُ اللهُ عَلَیْهِ به حَبْسِ بِضْعَ سِنین به سَبَبِ یاری خواستن از غیرِ حَق و گفتنِ اُذْکُرْنی عِنْدَ رَبِّکَ مَعَ تَقْریرِهِ

 

بخش ۱۰۱ - رُجوع کردن به قِصّهٔ آن پایْ‌مَرد و آن غریبِ وامْ‌دار و بازگشتنِ ایشان از سَرِ گورِ خواجه و خواب دیدنِ پایْ‌مَرد خواجه را اِلی آخِرِهِ

 

بخش ۱۰۲ - گفتن خواجه در خواب به آن پایْ‌مَرد وجوهِ وامِ آن دوست را کی آمده بود و نِشان دادنِ جایِ دفَنِ آن سیم و پیغام کردن به وارثان کی البته آن را بسیار نَبینَند وهیچ باز نگیرند و اگر چه او هیچ از آن قبول نکُند یا بعضی را قبول نکُند هم آن جا بُگْذارند تا هر آن کِه خواهد برگیرد که من با خدا نَذْرها کردم کی از آن سیم به من و به مُتِعَلِّقان منْ حَبّه‌یی باز نگردد اِلی آخِرِهِ

 

بخش ۱۰۳ - حکایَتِ آن پادشاه و وَصیَّت کردنِ او سه پسرِ خویش را که دَرین سَفَر در مَمالِکِ من فُلان جا چُنین تَرتیب نَهید و فُلان جا چُنین نُوّاب نَصْب کنید اما اَللهْ اَللهْ به فُلان قَلْعه مَرَوید و گِردِ آن مَگَردید

 

 

بخش ۱۰۴ - بَیانِ اِسْتِمْداد عارف از سَرچشمهٔ حَیاتِ اَبَدی و مُسْتَغْنی شُدنِ او از اِسْتِمْداد و اِجْتِذاب از چَشمه‌هایِ آب هایِ بی‌وَفا که عَلامَةُ ذالِکَ التَّجافی عَنْ دارِ الْغُرور که آدمی چون بر مَدَدهایِ آن چَشمه‌ها اِعْتِماد کُند در طَلَبِ چَشمهٔ باقی دایم سُست شود کاری زِ دَرونِ جانِ تو می‌بایَد کَزْ عاریه‌ها تورا دَری نَگْشایَد یک چَشمهٔ آب از دَرونِ خانه بِهْ زان جویی که آن زِ بیرون آیَد

 

بخش ۱۰۵ - رَوان شُدن شَهْ‌زادگان در مَمالِکِ پدر بَعد از وَداع کردن ایشانْ شاه را و اِعادَت کردنِ شاهْ وَقتِ وَداعْ وَصیَّت را اِلی آخِرِهِ

 

بخش ۱۰۶ - رَفتنِ پسرانِ سُلطانْ به حُکْمِ آن که اَلاِنْسانُ حَریصٌ عَلی ما مُنِعْ ما بَندگیِ خویش نِمودیم وَلیکِن خویِ بَدِ تو بَنده نَدانِسْت خریدن به سویِ آن قَلْعهٔ مَمْنوعٌ عَنْهُ آن همه وَصیَّت‌ها و اَنْدَرزهایِ پدر را زیرِ پا نَهادند تا در چاهِ بَلا افتادند و می‌گفتند ایشان را نُفوسِ لَوّامه اَلَمْ یَاْتِکُمْ نَذیرٌ؟ ایشان می‌گفتند گِریان و پَشیمان لَوْکُنّا نَسْمَعُ اَو نَعْقِلُ ماکُنّا فی اَصْحابِ السَّعیرْ

 

بخش ۱۰۷ - دیدنِ ایشان در قَصرِ این قَلْعهٔ ذاتُ الصُّوَر نَقْشِ رویِ دخترِ شاهِ چین را و بیهوش شُدنِ هر سه و در فِتْنه اُفتادن و تَفَحُّص کردن که این صورتِ کیست؟

 

بخش ۱۰۸ - حِکایَتِ صَدْرِ جهان بُخارا کی هر سایِلی که به زبان بِخواستی از صَدْقهٔ عامِّ بی‌دَریغ او مَحْروم شُدی و آن دانشمندِ دَرویش به فراموشی و فَرْطِ حِرْصِ و تَعْجیل به زبان بِخواست در موکِب صَدْرِ جهان از وِیْ رو بِگَردانید و او هر روز حیله یی نو ساختی و خود را گاهْ زَن کردی زیرِ چادَر وگاهْ نابینا کردی و چَشم و رویِ خود بسته به فِراسَتَش بِشْناختی اِلی آخِرِهِ

 

بخش ۱۰۹ - حِکایَتِ آن دو برادر یکی کوسه و یکی اَمْرَد در عَزَب خانه‌یی خُفتَند شبی اِتِّفاقا اَمْرَد خِشْت‌ها بر مَقْعَدِ خود اَنْبار کرد عاقِبَت دَبّاب دَبّ آوَرْد و آن خِشْت‌ها را به حیله و نَرمی از پَسِ او بَرداشت کودک بیدار شُد به جنگ که این خِشْت‌ها کو؟ کجا بُردی و چرا بُردی؟ او گفت تو این خِشْت‌ها را چرا نهادی؟ اِلی آخِرِهِ

 

بخش ۱۱۰ - در تَفسیرِ این خَبَر که مُصْطَفی صَلَواتُ‌اللهِ عَلَیْهِ فَرمود مَنْهومانِ لا یَشْبَعانِ طالِبُ الدُّنیا و طالِبُ الْعِلْمِ که این عِلْمْ غیرِ عِلْمِ دنیا باید تا دو قِسْم باشد امّا عِلْمِ دنیا هم دنیا باشد اِلی آخِرِهِ و اگر هم‌چُنین شود که طالِبُ الدُّنیا و طالِبُ الدُّنیا تکرار بُوَد نه تَقْسیم مَعَ تَقْریرِهِ

 

بخش ۱۱۱ - بَحث کردنِ آن سه شَهْ‌زاده در تَدْبیر آن واقِعه

 

بخش ۱۱۲ - مَقالَتِ برادرِ بُزرگین

 

بخش ۱۱۳ - ذِکْرِ آن پادشاه که آن دانشمند را به اِکْراه در مَجْلِس آوَرْد و بِنْشانْد ساقی شَراب بر دانشمند عَرضه کرد ساغَر پیشِ او داشت رو بِگَردانید و تُرُشی و تُندی آغاز کرد شاهْ ساقی را گفت که هین در طَبْعش آر ساقی چندی بر سَرَش کوفْت و شَرابَش در خورْد داد اِلی آخِرِهِ

 

بخش ۱۱۴ - رَوان گشتنِ شاه‌زادگانْ بَعد از تمامِ بَحث و ماجَرا به جانِبِ ولایَتِ چین سویِ معشوق و مَقْصود تا به قَدْرِ اِمْکانْ به مَقْصود نزدیک‌تَر باشند اگر چه راهِ وَصْلْ مَسدود است به قَدْرِ امکانْ نزدیک‌تَر شُدن مَحْمود است اِلی آخِرِهِ

 

بخش ۱۱۵ - حِکایَتِ اِمْرَءُ الْقَیْس که پادشاهِ عَرَب بود و به صورتْ عَظیم به جَمال بود یوسُفِ وَقتِ خود بود و زنانِ عَرَبْ چون زُلَیخا مُردهٔ او و او شاعر طَبْع قِفا نَبْکِ مِنْ ذِکْری حَبیبٍ و مَنْزِلِ چون همه زنان او را به جان می‌جُستَند ای عَجَب غَزَلِ او و نالهٔ او بَهْرِ چه بود؟ مگر دانست که این‌ها همه تِمْثالِ صورتی‌اند که بر تَخْته‌هایِ خاکْ نَقْش کرده‌اند عاقِبَت این اِمْرَءُ الْقَیْس را حالی پیدا شُد که نیمْ‌شب از مُلْک و فرزند گُریخت و خود را در دَلْقی پنهان کرد و از آن اِقْلیم به اِقْلیم دیگر رفت دَر طَلَبِ آن کَس که از اِقْلیم مُنَزَّه است یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشاءُ اِلی آخِرِهِ

 

بخش ۱۱۶ - بَعدِ مَکْثِ ایشانْ مُتَواری در بِلادِ چینْ در شهرِ تَخت گاه و بَعد دِراز شُدنِ صَبر بی‌صَبر شُدنِ آن بُزرگین که من رَفتم الْوَداع خود را بر شاه عَرضه کُنم اِمّا قَدَمی تُنیلُنی مَقْصودی اَوْ اُلْقِیَ رَاْسی کَفُوادی ثَمَّ یا پایْ رَسانَدَم به مَقْصود و مُراد یا سَر بِنَهَم هَمچو دلْ از دست آن‌جا و نَصیحَتِ برادرانْ او را سود ناداشتن یا عاذِلَ الْعاشِقینَ دَعْ فِئَةً اَضَلَّهَا اللهُ کَیْفَ تُرْشِدُها اِلی آخِرِهِ

 

بخش ۱۱۷ - بَیانِ مُجاهِد که دَست از مُجاهِده باز ندارد اگر چه دانَد بَسْطَتِ عَطایِ حَق را که آن مَقْصود از طَرَفِ دیگر و به سَبَب نوعِ عَمَلِ دیگر بِدو رَسانَد که در وَهْمِ او نبوده باشد او همه وَهْمِ و اومید دَرین طَریقِ مُعیَّن بَسته باشد حَلْقهٔ همین دَر می‌زَنَد بوک حَقْ تَعالی آن روزی را از دَرِ دیگر بِدو رسانَد که او آن تَدْبیر نکرده باشد و َیَرْزُقُهُ مَنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ اَلْعَبْدُ یُدَبِّرُ وَاللهُ یُقَدِّرُ و بُوَد که بَنده را وَهْمِ بَندگی بُوَد کی مرا از غیرِ این دَر بِرسانَد اگر چه من حَلْقهٔ این دَر می‌زَنَم حَق تعالی او را هم ازین دَر روزی رَسانَد فِی‌الْجُمْله این همه دَرهایِ یکی سَرایْ است مَعَ تَقْریرِهِ

 

بخش ۱۱۸ - حِکایَت آن شَخْص که خواب دید که آنچه می‌طَلَبی از یَسار به مصر وفا شود آن جا گنجی ست در فُلان مَحلّه در فُلان خانه چون به مصر آمد کسی گفت من خواب دیده‌ایم کی گنجی ست به بغداد در فُلان مَحلّه در فُلان خانه نامِ مَحلّه و خانهٔ این شَخْص بِگفت آن شَخْص فَهْم کرد کی آن گنج در مصر گفتن جِهَتِ آن بود کی مرا یَقین کنند کی در غیرِ خانهٔ خود نمی‌باید جُستن وَلیکِن این گنجِ یَقین و مُحَقَّق جُز در مصر حاصِل نشود

 

بخش ۱۱۹ - سَبَب تاخیرِ اِجابَتِ دُعایِ مؤمن

 

بخش ۱۲۰ - رُجوع کردن به قِصّهٔ آن شَخْص که به او گنج نشان دادند به مصر و بَیانِ تَضَرُّعِ او از درویشی به حَضرتِ حَق

 

بخش ۱۲۱ - رَسیدن آن شَخص به مصر و شب بیرون آمدن به کوی از بَهْرِ شَبْکوکی و گدایی و گرفتنِ عَسَس او را و مُراد اوحاصِل شُدن از عَسَس بَعد از خوردنِ زَخْمِ بسیار وَ عَسی اَنْ تَکْرَهوا شَیْئًا وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ قَوْلُهُ تَعالی سَیَجْعَلُ اللهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْرًا وَ قَوْلُهُ عَلَیْهِ‌السَّلام اِشْتَدّی اَزْمَةُ تَنْفَرِجی وَ جَمیعُ الْقُرآنَ وَ الْکُتُبِ الْمُنْزَلَةِ فی تَقْریرِ هذا

 

 

بخش ۱۲۲ - بَیان این خَبَر که اَلْکِذْبِ ریبَةٌ وَالصِّدْقُ طُمَاْنینَةٌ

 

بخش ۱۲۳ - مَثَل

 

بخش ۱۲۴ - بازگشتنِ آن شَخْص شادمان و مُراد یافته و خدای را شُکر گویان و سَجده کُنان و حیران در غَرایِبِ اِشاراتِ حَق و ظُهورِ تاویلاتِ آن در وَجْهی که هیچ عقلی و فَهْمی بدان جا نرَسَد

 

بخش ۱۲۵ - مُکَرَّر کردن برادران پَند دادن بزرگین را و تاب ناآوردنِ او آن پَند را و در رَمیدنِ او ازیشان شَیْدا و بی‌خود رفتن و خود را در بارگاهِ پادشاه انداختن بی‌دَستوری خواستن لیک از فَرطِ عشق و مَحَبَّت نه از گُستاخی و لااُبالی الی آخِرِهِ

 

بخش ۱۲۶ - مَفْتون شُدنِ قاضی بر زنِ جوحی و در صندوق ماندن و نایبِ قاضی صندوق را خریدن باز سالِ دوّم آمدنِ زن جوحی بر امیدِ بازیِ پارینه و گفتن قاضی که مرا آزاد کُن و کسی دیگر را بِجوی اِلی آخِرِ الْقِصّه

 

بخش ۱۲۷ - رفتنِ قاضی به خانهٔ زنِ جوحی و حَلْقه زدنِ جوحی به خشم بر دَر و گُریختنِ قاضی در صندوقی اِلی آخِرِهِ

 

بخش ۱۲۸ - آمدنِ نایبِ قاضی میانِ بازار و خریداری کردنْ صندوق را از جوحی اِلی آخِرِهِ

 

بخش ۱۲۹ - در تَفسیرِ این خَبَر که مُصْطَفی صَلَواتُ‌اللهُ عَلَیْهِ فرمود مَن کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلیٌّ مَوْلاهُ تا مُنافقان طَعْنه زدند که بَس نَبودَش که ما مُطیعی و چاکریِ نمودیم او را چاکریِ کودکی خِلْم آلودمان هم می‌فرماید اِلی آخِرِهِ

 

بخش ۱۳۰ - باز آمدنِ زنِ جوحی به مَحْکَمهٔ قاضی سالِ دوم بر امیدِ وظیفهٔ پارسال و شناختنِ قاضی او را اِلی اِتْمامِهِ

 

بخش ۱۳۱ - باز آمدن به شَرحِ قِصهٔ شاه‌زاده و مُلازِمَت او در حَضرتِ شاه

 

بخش ۱۳۲ - در بَیانِ آن که دوزخ گوید کی قَنْطرهٔ صِراط بر سَرِ اوست ای مومن از صِراط زودتَر بُگْذر زود بِشْتاب تا عَظِمَتِ نورِ تو آتشِ ما را نَکُشد جُز یا مومِنُ فَاِنَّ نورَکَ اَطْفَاَ ناری

 

بخش ۱۳۳ - مُتوفّی شُدنِ بُزرگین از شَهْ‌زادگان و آمدنِ برادرِ میانین به جَنازهٔ برادر کی آن کوچکین صاحِبِ‌فِراش بود از رَنْجوری و نَواختنِ پادشاهْ میانین را تا او هم لَنْگِ اِحْسان شُد مانْد پیشِ پادشاه صد هزار از غَنایِمِ غَیْبی و عَیْنی بِدو رَسید از دولت و نَظَرِ آن شاه مَعَ تَقْریرِ بَعْضِهِ

 

بخش ۱۳۴ - وَسْوَسه‌یی که پادشاه‌زاده را پیدا شُد از سَبَبِ اِسْتِغْنایی و کشفی که از شاهِ دل او را حاصِل شُده بود و قَصْدِ ناشُکری و سَرکَشی می‌کرد شاه را از راهِ اِلْهام و سِرّ خَبَر شُد دِلَش دَرد کرد روحِ او را زَخمی زَد چُنان که صورتِ شاه را خَبَر نبود اِلی آخِرِهِ

 

بخش ۱۳۵ - خَطابِ حَق تعالی به عزرائیل عَلَیْهِ‌السَّلام که تورا رَحْم بر کِه بیش تَر آمد ازین خَلایِقِ که جانَشان قَبْض کردی؟ و جواب دادنِ عزرائیلْ حَضرت را

 

بخش ۱۳۶ - کراماتِ شیخ شَیْبان راعی قَدَّسَ اللهُ روحَهُ الْعَزیز

 

بخش ۱۳۷ - رُجوع کردن به قِصّهٔ پَروَردنِ حَق تَعالی نِمْرود را بی‌واسطهٔ مادر و دایه در طِفْلی

 

بخش ۱۳۸ - رُجوع کردن بِدان قِصّه که شاه‌زاده بدان طُغیان زَخْم خورْد از خاطِرِ شاه پیش از اِسْتِکْمالِ فَضایِلِ دیگر از دنیا بِرَفت

 

بخش ۱۳۹ - وَصیَّت کردنِ آن شَخْص که بَعد از من او بَرَد مالِ مرا از سه فرزندِ من که کاهِل‌تَراست

 

بخش ۱۴۰ - مَثَل