مثنوی معنوی-دفتر چهارم

مثنوی معنوی-دفتر چهارم

 

 

 

مقدمه ای بر دفتر چهارم مثنوی معنوی

مقدمه دفتر چهارم مثنوی معنوی

بخش ۱ - سرآغاز

بخش ۲ - تمامی حکایت آن عاشق که از عسس گریخت در باغی مجهول خود معشوق را در باغ یافت و عسس را از شادی دعای خیر می‌کرد و می‌گفت کی عسی ان تکرهوا شیا و هو خیر لکم

بخش ۳ - حکایت آن واعظ که هر آغاز تَذکیرِ دعای ظالمان و سخت‌دلان و بی‌اعتقادان کردی

بخش ۴ - سوال کردن از عیسی عَلَیْهِ السَّلام که در وجودْ از همهٔ صَعْب‌ها صَعْب‌تَر چیست؟

بخش ۵ - قَصدِ خیانت کردنِ عاشق و بانگ بَر زدنِ معشوق بر وِیْ

بخش ۶ - قِصّهٔ آن صوفی که زِن خود را بیگانه‌یی بِگِرفت 

بخش ۷ - معشوق را زیرِ چادر پنهان کردن ْجَهَتِ تلبیس و بَهانه گفتن زن که اِنَّ کَیْدَ کُنُّ عَظیمٌ

بخش ۸ - گفتنِ زن کی او در بَندِ جِهاز نیست مُراد او سَتْر و صَلاح است و جواب گفتنِ صوفی این را سَرْپوشیده

بخش ۹ - غَرَض از سَمیع و بَصیر گُفتنْ خدا را

بخش ۱۰ - مثال دنیا چون گولْخَن و تَقْوی چون حَمّام

بخش ۱۱ - قِصّهٔ آن دَبّاغْ که در بازارِ عَطّارانْ از بویِ عِطْر و مُشکْ بی هوش و رَنْجور شُد 

بخش ۱۲ - مُعالِجه کردنِ برادرِ دَبّاغْ دباغ را به خُفْیه به بویِ سَرگین

بخش ۱۳ - عُذر خواستنِ آن عاشقْ از گناهِ خویشْ به تَلْبیس و رویْ پوش و فَهْم کردنِ معشوق آن را نیز

بخش ۱۴ - رَدْ کردنِ معشوقه عُذْرِ عاشق را و تَلبیسِ او را در رویِ او مالیدن

بخش ۱۵ - گُفتنِ آن جُهود عَلی را کَرَّم اللهُ وَجْهَهُ که اگر اِعْتِماد داری بر حافِظیّ حَق از سَرِ این کوشْک خود را دَر اَنْداز و جواب گفتنِ امیرالمؤمنین او را

بخش ۱۶ - قِصّهٔ مَسجدِ اَقْصی و خَرّوب و عَزْم کردنِ داوود عَلَیْهِ السَّلام پیش از سُلَیمان عَلَیْهِ السَّلام بر بِنایِ آن مَسجد

بخش ۱۷ - شَرحِ اِنَّمَا الْمومِنونَ اِخْوَةٌ وَالْعُلَماءُ کَنَفْسٍ واحِدَةٍ خاصّه اِتّحا دِ داوود و سُلَیمان و سایرِ اَنْبیا عَلَیْهِم‌ُالسَّلام کی اگر یکی ازیشان را مُنْکِر شَوی ایمان به هیچ نَبی دُرُست نباشد و این عَلامَتِ اِتِّحادست کی یک خانه از هزاران خانه ویران کُنی آن همه ویران شود و یک دیوارْ قایم نَمانَد کی لانُفَرِّقُ بَینَ اَحَدٍ مِنْهُم وَ الْعاقِلُ یَکْفیهِ الْاشارَة این خود از اشارت گُذَشت

بخش ۱۸ - بَقیّهٔ قِصّهٔ بِنایِ مَسجدِ اَقْصی

بخش ۱۹ - قِصّهٔ آغازِ خلافَتِ عُثمان رَضِیَ الله عَنْهُ و خُطْبهٔ وِیْ دَر بیانِ آن کِه ناصِحِ فَعّال به فِعْل بِهْ از ناصِحِ قَوّال به قول

بخش ۲۰ - در بَیانِ آن که حُکما گویند آدمی عالم صُغْری ست و حُکَمای اَللّهی گویند آدمی عالَمِ کُبْری‌ست زیرا آن عِلْمِ حُکَما بر صورتِ آدمی مَقْصور بود و عِلْمِ این حکما در حقیقتِ حقیقتِ آدمی موصول بود

بخش ۲۱ - تفسیر این حدیث که مَثَل اُمّتی کَمَثلِ سَفینة نوح مَن تَمَسَّک بِها نَجا و مَن تَخَلَّف عَنها غَرق

بخش ۲۲ - قِصّهٔ هَدیه فرستادنِ بِلْقیس از شهرِ سَبا سویِ سُلَیمان عَلَیْهِ‌السَّلام

بخش ۲۳ - کَرامات و نورِ شیخ عَبْدُاللهِ مَغْرِبی قُدَّسَ اللهُ سِرَّهُ

بخش ۲۴ - بازگردانیدنِ سُلیمان عَلَیْه‌السَّلام رَسولانِ بِلْقیس را به آن هَدیه‌ها که آورده بودند سویِ بِلْقَیس و دَعوت کردنْ بِلْقَیس را به ایمان و تَرکِ آفتابْ‌پَرَستی

بخش ۲۵ - قِصّهٔ عَطّاری که سنگِ تَرازویِ او گِل سَرشوی بود و دُزدیدنِ مُشتریِ گِل خوار از آن گِل هنگامِ سَنجیدنِ شِکَر دُزدیده و پنهان

بخش ۲۶ - دِلْداری کردن و نواختنِ سُلَیمان عَلَیْه‌السَّلام مَر آن رَسولان را و دَفْعِ وَحشت و آزارْ از دلِ ایشان و عُذْرِ قَبول ناکردنِ هَدیه شَرح کردن با ایشان

بخش ۲۷ - دیدن درویشْ جَماعَت مَشایخ را در خواب و دَرخواست کردنِ روزی حَلال بی‌مشغول شُدن به کَسْب و از عبادت مانْدن و اِرْشاد ایشانْ او را و میوه‌هایِ تَلْخ و تُرْشِ کوهی بر وِیْ شیرین شُدن به دادِ آن مَشایخ

بخش ۲۸ - نِیَّت کردنِ او که این زَر بِدَهم بدان هیزُم‌کَش چون من روزی یافتم به کَراماتِ مَشایخ و رَنجیدنِ آن هیزُم‌کَش از ضَمیر و نِیَّت او

بخش ۲۹ - تَحریضِ سُلیمان عَلَیْه‌ِالسَّلام مَر رَسولان را بر تَعْجیل به هِجْرتِ بِلْقیس بَهْرِ ایمان

بخش ۳۰ - سَبَب هِجْرتِ ابراهیم اَدْهَم قُدَّسَ اللهُ سِرَّهُ و تَرکِ مُلْکِ خراسان

بخش ۳۱ - حِکایَتِ آن مَردِ تشنه که از سَرِ جَوْز بُن جَوْز می‌ریخت در جویِ آب که در گَوْ بود و به آب نمی‌رَسید تا به افتادنِ جَوْز بانگِ آب بِشْنود و او را چو سَماعِ خوشِ بانگِ آبْ اَنْدَر طَرَب می‌آوَرْد

بخش ۳۲ - تَهدید فرستادنِ سُلیمان عَلَیْهِ‌السَّلام پیشِ بِلْقیس کی اِصْرار مَیندیش بر شِرک و تاخیر مِکُن

بخش ۳۳ - پیدا کردن سُلَیمان عَلَیْه‌السَّلام که مرا خالِصَّا لِاَمْرِاللهْ جَهْد است در ایمانِ تو یک ذَرّه غَرَضی نیست مرا نه در نَفْسِ تو و حُسنِ تو و نه در مُلْکِ تو خود بینی چون چَشمِ جان باز شود به نورِ اللهْ

بخش ۳۴ - باقیِ قِصّهٔ ابراهیمِ اَدْهَم قَدَّسَ‌اللهُ سِرَّهُ

بخش ۳۵ - بَقیّهٔ قِصّهٔ اَهْلِ سَبا و نَصیحت و ارشادِ سُلَیمان عَلَیْهِ‌السَّلام آلِ بِلْقیس را هر یکی را اَنْدَر خورِ خود و مُشکلاتِ دین و دِلِ او و صَید کردنِ هر جِنْس مُرغِ ضَمیری به صَفیرِ آن جِنْسْ مُرغِ و طعمهٔ او

بخش ۳۶ - آزاد شُدنِ بِلْقیس از مُلْک و مَست شُدنِ او از شوقِ ایمان و اِلْتِفاتِ هِمَّتِ او از همهٔ مُلْک مُنْقَطِع شُدنْ وَقتِ هِجْرت اِلّا از تَخت

بخش ۳۷ - چاره کردنِ سُلَیمان عَلَیْهِ‌السَّلام در اِحْضارِ تَختِ بِلْقیس از سَبا

بخش ۳۸ - قِصّهٔ یاری خواستنِ حَلیمه از بُتانْ چون عَقیبِ فِطامْ مُصطَفی را عَلَیْهِ‌ِالسَّلام گُم کرد و لَرْزیدن و سَجْدهٔ بُتان و گواهی دادنِ ایشان بر عَظِمَتِ کارِ مُصْطَفی صَلَی‌اللهُ عَلَیْهِ و سَلَّمَ

بخش ۳۹ - حِکایَتِ آن پیرِ عَرَب که دِلالَت کرد حَلیمه را به اِسْتِعانَت به بُتان

بخش ۴۰ - خَبَر یافتنِ جَدِّ مُصْطَفی عَبْدُالْمُطَّلِب از گُم کردنِ حَلیمه مُحمَّد را عَلَیْه‌ِالسَّلام و طالِب شُدنِ او گِردِ شهر و نالیدنِ او بر دَرِ کعبه و از حَق دَرخواستن و یافتنِ او مُحمَّد را عَلَیْه‌السَّلام

بخش ۴۱ - نشان خواستنِ عَبْدُالمُطَلِب از موضِعِ مُحمَّد عَلَیْهِ‌السَّلام که کجاش یابَم؟ و جواب آمدن از اَنْدَرونِ کعبه و نِشانْ یافتن

بخش ۴۲ - بقیّهٔ قِصّهٔ دَعوتِ رَحمَتْ بِلْقیس را

بخش ۴۳ - مَثَل قانِع شُدن آدمی به دنیا و حِرصِ او در طَلَبِ دنیا و غَفْلَتِ او از دولتِ روحانیان که اَبْنایِ جِنْسِ وِیْ‌اند و نَعره‌زَنان که یا لَیْتَ قَوْمی یَعْلَمون

بخش ۴۴ - بقیّهٔ عِمارت کردنِ سُلَیمان عَلَیْهِ‌السَّلام مَسجدِ اَقْصی را به تَعْلیم و وَحْیِ خدا جَهَتِ حِکْمَت‌هایی که او دانَد و مُعاونَتِ مَلایکه و دیو و پَری و آدمی آشکارا

بخش ۴۵ - قِصّهٔ شاعر و صِله دادنِ شاه و مُضاعَف کردنِ آن وزیرِ بوالْحَسَن نام

بخش ۴۶ - باز آمدن آن شاعر بَعدِ چند سال به امید همان صله و هزار دینار فرمودن بر قاعدهٔ خویش و گفتن وزیر نو هم حَسَن نامْ شاه را که این سخت بسیارست و ما را خَرج‌هاست و خزینه خالی ست و من او را به دَه یک آن خُشنود کُنم

بخش ۴۷ - مانِسْتنِ بَدراییِ این وزیرِ دون در اِفْسادِ مُروَّتِ شاه به وزیرِ فرعون یعنی هامان در اِفْسادِ قابِلیَّت فرعون

بخش ۴۸ - نِشَستنِ دیو بر مقام سُلَیمان عَلَیْهِ‌السَّلام و تَشَبُّه کردنِ او به کارهایِ سُلَیمان عَلَیْهِ‌السَّلام و فَرقِ ظاهِر میانِ هر دو سُلَیمان و دیو خویشتن را سُلَیمانِ بْنِ داود نام کردن

بخش ۴۹ - دَرآمَدنِ سُلَیمان عَلَیْهِ‌السَّلام هر روز در مَسجدِ اَقْصی بَعد از تمام شُدنْ جِهَت عبادت و اِرْشادِ عابِدان و مُعْتَکِفان و رُسْتَنِ عَقاقیر در مَسجد

بخش ۵۰ - آموختنِ پیشه گورکَنی قابیلْ از زاغ پیش از آن که در عالَمْ عِلْمِ گورکَنی و گور بُوَد

بخش۱ ۵- قِصّه صوفی که در میانِ گُلِستانْ سَر بر زانو مُراقِب بود. یارانَش گُفتند سَربرآوَر، تَفَرُّج کُن برگُلِسْتان و ریاحین و مُرغان و آثارِ رَحْمَةِ اللهِ تَعالی

بخش ۵۲ - قصهٔ رستن خروب در گوشهٔ مسجد اقصی و غمگین شدن سلیمان علیه‌السلام از آن چون به سخن آمد با او و خاصیت و نام خود بگفت

بخش ۵۳ - بیان آنکه حصول علم و مال و جاه بدگوهران را فضیحت اوست و چون شمشیریست که افتادست به دست راه‌زن
بخش ۵۴ - تفسیر یا ایها المزمل
بخش ۵۵ - در بیان آنکه ترک الجواب جواب مقرر این سخن که جواب الاحمق سکوت. شرح این هر دو درین قصه است که گفته می‌آید

بخش ۵۶ - دَر تَفسیرِ این حَدیثِ مُصْطَفی عَلَیْه‌السَّلام که اِنّ اللهَ تَعالی خَلَقَ الْمَلائِکَةَ وَ رَکَّبَ فیهِم الْعَقلَ و خَلَقَ الْبَهائِمِ وَ رَکَّبَ فیهَا الشَّهْوَةَ وَ خَلَقَ بنی آدَمَ وَ رَکَّبَ فیهِمِ الْعَقْلَ وَ الشَّهْوَةَ فَمَنْ غَلَبَ عَقْلُهُ شَهْوَتَهُ فَهُوَ اَعْلی مِنْ الْمَلائِکَةِ وَ مَنْ غَلَبَ شَهْوَتُهُ عَقْلَهُ فَهُوَ اَدْنی مِنَ الْبَهائِمِ

بخش ۵۷ - در تفسیرِ این آیَت که و اَمّا الَّذینَ فی قلُوبِهِم مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْسًا وَ قَوْلُهُ یُضِلُّ بِهِ کَثیراً و یَهْدی بِهِ کَثیرًا

بخش ۵۸ - چالیشِ عقلْ با نَفَسْ هَمچون تَنازُع مَجنون با ناقه مَیْلِ مَجنون سویِ حُرّه مَیْلِ ناقه واپَسْ سویِ کُرّه چُنان که گفت مجنون هَوی ناقَتی خَلْفی وَ قُدّا مِیَ الْهَوی وَ اِنّی وَ ایّاها لَمُخْتَلِفانِ
بخش ۵۹ - نوشتنِ آن غُلامْ قِصّهٔ شِکایَت نُقصانِ اِجْری سویِ پادشاه

بخش ۶۰ - حِکایَت آن فَقیه با دَستارِ بزرگ و آن کِه بِرْبود دَستارَش و بانگ می‌زد که باز کُن بِبین که چه می‌بَری آن گَه بِبَر

بخش ۶۱ - نَصیحتِ دنیا اَهْل دنیا را به زبانِ حال و بی‌وَفاییِ خود را نِمودن به وفا طَمَع دارندگان ازو

بخش ۶۲ - بَیان آن کِه عارف را غذاییست از نورِ حَق که اَبیتُ عِنْدَ رَبَّی یُطْعِمُنی وَ یَسْقینی وَ قَوْلُهُ اَلْجوعُ طَعامُ اللهِ یُحیی بِه اَبْدانَ الصِّدّیقینَ اَیْ فِی الْجوعِ یَصِلُ طَعامُ‌اللهِ

بخش ۶۳ - تَفسیر اَوْجَسَ فی نَفْسِهِ خیفَةً مُوسی قُلْنا لا تَخَف اِنَّکَ اَنْتَ الاَعْلی

بخش ۶۴ - زَجْرِ مُدَّعی از دَعوی و اَمْر کردنْ او را به مُتابَعَت

بخش ۶۵ - بَقیّهٔ نوشتنِ آن غُلامْ رُقْعه به طَلَبِ اِجْری

بخش ۶۶ - حِکایَت آن مَدّاح که از جهت ناموسْ شُکرِ مَمْدوح می‌کرد و بویِ اندوه و غَم اَنْدَرونِ او و خَلاقَتِ دَلْقِ ظاهِرِ او می‌نِمود که آن شُکرها لافست و دروغ

بخش ۶۷ - دریافتنِ طَبیبانِ الهی اَمْراضِ دین و دل را در سیمایِ مُرید و بیگانه و لَحْنِ گفتارِ او و رنگِ چَشمِ او و بی این همه نیز از راهِ دل که اِنَّهُمْ جَواسیسُ الْقُلوبِ فَجالِسوهُمْ بِالصِّدْقِ

بخش ۶۸ - مُژده دادنِ ابویَزید از زادنِ اَبوالْحَسَنِ خَرَّقانی قَدَّسَ اللهُ روحَهُما پیش از سال‌ها و نشانِ صورتِ او سیرتِ او یک به یک و نوشتنِ تاریخ‌نویسان آن  را در جِهَتِ رَصَد

بخش ۶۹ - قولِ رَسول صَلَی اللهُ عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ اِنّی لَاجِدُ نَفَسَ الرَّحْمنِ مِنْ قِبَلِ الْیَمَن
بخش ۷۰ - نُقْصانِ اِجرایِ جان و دلِ صوفی از طَعامُ اللهْ

بخش ۷۱ - آشفتنِ آن غُلام از نارَسیدنِ جوابِ رُقْعه از قِبَلِ پادشاه

بخش ۷۲ - کَژْ وَزیدنِ باد بر سُلَیمانْ عَلَیْهِ‌السَّلام به سَبَبِ زَلَّتِ او

بخش ۷۳ - شنیدنِ شیخ ابوالْحَسَن رَضِیَ اللهُ عَنْهُ خَبَر دادنِ ابویَزید را و بودِ او و اَحْوالِ او

بخش ۷۴ - رُقْعهٔ دیگر نوشتنِ آن غُلامْ پیشِ شاهْ چون جوابِ آن رُقْعهٔ اَوَّل نیافت

بخش ۷۵ - قِصّهٔ آن کِه کسی به کسی مَشورت می‌کرد گُفتَش مَشورت با دیگری کُن که من عَدویِ تواَم

بخش ۷۶ - امیر کردنِ رَسول عَلَیْه‌السَّلام جوانِ هُذَّیْلی را بر سَریّه‌یی که در آن پیران و جنگْ آزمودگان بودند

بخش ۷۷ - اعتراض کردنِ مُعْترضی بر رَسولْ عَلَیْه‌السَّلام بر امیر کردنِ آن هُذَیْلی

بخش ۷۸ - جواب گفتنِ مُصْطَفی عَلَیْه‌السَّلام اِعْتراض کُننده را

بخش ۷۹ - قِصّهٔ سُبْحانی ما اَعْظَمَ شَاْنی گفتن ابویَزید قَدَّسَ اللهُ سِرَّهُ و اِعْتراضِ مُریدان و جوابِ این مَر ایشان را نه به طَریقِ گفتِ زبان بلکه از راهِ عِیان

بخش ۸۰ - بَیانِ سَبَبِ فَصاحَت و بسیارگوییِ آن فُضول به خدمت رَسول عَلَیْهِ‌السَّلام

بخش ۸۱ - بَیانِ رَسول عَلَیْه السَّلام سَبَبِ تَفْضیل و اِخْتیار کردنِ او آن هُذَیْلی را به امیری و سَرلشکری بر پیران و کارْدیدگان

بخش ۸۲ - علامَتِ عاقلِ تمام و علامتِ نیمْ عاقِل و مَردِ تمام و نیمْ مَردو علامَتِ شَقیِّ مَغْرورِ لاشَی

بخش ۸۳ - قِصّه آن آبگیر و صَیّادان و آن سه ماهی یکی عاقل و یکی نیمْ عاقل و آن دِگَر مَغرور و اَبْلَهِ مُغَفَّل لاشَی و عاقِبَتِ هر سه

بخش ۸۴ - سِرِّ خواندنِ وضوکُننده اَوْرادِ وضو را

بخش ۸۵ - شخصی به وَقتِ اِسْتِنْجا می گفت اَللّهُمَّ اَرِحْنی رائِحَةَ الْجَنَّهِ به جایِ آن که اَللّهُمَّ اجْعَلْنی مِنَ التَوّابین وَاجْعَلْنی مِنَ الْمُتَطَهِّرین که وِرْدِ اِسْتِنْجاست و وِرْدِ اِسْتِنْجا را به وَقتِ اِسْتِنْشاق می گفت عزیزی بِشْنید و این طاقَت را نداشت

بخش ۸۶ - قِصّه آن مُرغِ گرفته که وَصیَّت کرد که بر گُذشته پَشیمانی مَخور تَدارکِ  وَقتْ اَنْدیش و روزگار مَبَر در پَشیمانی

بخش ۸۷ - چاره اندیشیدنِ آن ماهیِ نیمْ عاقل و خود را مُرده کردن

بخش ۸۸ - بَیان آن که عَهْد کردنِ اَحْمَق وَقتِ گِرفتاری و نَدَم هیچ وَفایی ندارد که لَوْ رُدُّوا لَعادوا لِما نُهُوا عَنْهُ وَ اِنَّهُمْ لَکاذَبونَ صُبحِ کاذب وَفا ندارد

بخش ۸۹ - دربَیانِ آن کِه وَهْمْ قَلْبِ عقل است و سِتیزه اوست بِدو مانَد و او نیست و قِصّه مُجاباتِ موسی عَلَیْهِ السَّلام که صاحِبِ عقل بود با فرعون که صاحِبِ وَهْم بود

بخش ۹۰ - بَیانِ آن که عِمارَت در ویرانی ست و جَمعیَّت در پراکندگی ست و دُرُستی در شِکَستگی ست و مُرادْ در بی مُرادی ست و وجودْ در عَدَم است و عَلی هذا بَقیَّةُ الاَضداد و الازْواج

بخش ۹۱ - بَیانِ آن که هرحِسِّ مُدرِکی را از آدمی نیز مُدْرَکاتی دیگراست که از مُدَرَکاتِ آن حِسِّ دِگَر بی خَبَراست چُنان که هر پیشه وَرِ اُستاد اَعْجَمی کارِ آن اُستادِ دِگَر پیشه وَر است و بی خَبَریِ او از آن که  وظیفه او نیست دلیل نکُند که آن مُدرَکات نیست اگرچه به حُکْمِ حالْ مُنْکِر بُوَد آن را امّا از مُنْکریِ او این جا جُز بی خَبَری نمیخواهیم دَرین مَقام

 بخش ۹۲ - حمله بردن این جهانیان بر آن جهانیان و تاختن بردن تا سینور ذر و نسل کی سر حد غیب است و غفلت ایشان از کمین کی چون غازی به غزا نرود کافر تاختن آورد

بخش ۹۳ - بیان آنکه تن خاکی آدمی هم‌چون آهن نیکو جوهر قابل آینه شدن است تا درو هم در دنیا بهشت و دوزخ و قیامت و غیر آن معاینه بنماید نه بر طریق خیال

بخش ۹۴ - باز گفتن موسی علیه‌السلام اسرار فرعون را و واقعات او را ظهر الغیب تابخبیری حق ایمان آورد یا گمان برد

بخش ۹۵ - بیان آنک در توبه بازست

بخش ۹۶ - گفتن موسی علیه‌السلام فرعون را کی از من یک پند قبول کن و چهار فضیلت عوض بستان

بخش ۹۷ - شرح کردن موسی علیه‌السلام آن چهار فضیلت را جهت پای مزد ایمان فرعون

بخش ۹۸ - تفسیر کُنتُ کَنزاً مَخفیّاً فَاَحبَبْتُ اَن اعرف

بخش ۹۹ - غره شدن آدمی به ذکاوت و تصویرات طبع خویشتن و طلب ناکردن علم غیب کی علم انبیاست

بخش ۱۰۰ - بَیانِ این خَبَر که کَلِّموا النّاس عَلی قَدْرِ عُقولِهِم لاعَلی قَدْرِ عُقولِکُم حَتّی لایُکَذَّبَ الله و رَسولُهُ

بخش ۱۰۱ - قَوْلُهُ عَلَیْهِ السَّلام مَن بَشَّرَنی بِخُروجِ صَفَرٍ بَشَّرْتُهُ بِالْجَنَّةِ

بخش ۱۰۲ - مَشورت کردنِ فرعون با ایسیَه در ایمان آوردن به موسی عَلَیْهِ السَّلام

بخش ۱۰۳ - قِصّه بازِ پادشاه و کَمْپیر زَن

بخش ۱۰۴ -قِصّه آن زن که طِفْلِ او بر سَر ناودان غیژید و خَطَرِ افتادن بود و از علی کرم الله وَجْهَهُ چاره جُست

بخش ۱۰۵ - مَشورت کردنِ فرعون با وَزیرش هامانْ در ایمان آوردن به موسی عَلَیْهِ السَّلام

بخش ۱۰۶ - تَزْییفِ سُخَنِ هامانْ عَلَیْهِ اللَّعْنة

بخش ۱۰۷ - نومید شُدن موسی عَلَیْه السَّلام از ایمانِ فرعون به تاثیر کردنِ سُخَنِ هامان در دلِ فرعون

بخش ۱۰۸ - مُنازَعَتِ امیرانِ عَرَب با مُصْطَفی عَلَیْهِ السَّلام که مُلْک را مَقاسَمَت کُن با ما تا نِزاعی نباشد و جواب فرمودنِ مُصْطَفی عَلَیْهِ السَّلام که من مامورم در این اِمارَت و بَحثِ ایشان از طَرَفین

 بخش ۱۰۹ - در بَیانِ آن که شِناسایِ قُدرتِ حَق نَپُرسَد که بهشت و دوزخ کجاست؟

بخش ۱۱۰ - جوابِ دَهْری که مُنْکِرِ اُلوهیَّت است و عالَم را قَدیم می گوید

بخش ۱۱۱ - تَفسیر این آیَت که وَ ما خَلَقْنَا السَّمواتِ و الْاَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما اِلّا بِالْحَقِّ نَیافَریدَمَشان بَهرِ همین که شما می بینید بلکه بَهرِ مَعنی و حِکْمَتِ باقیه که شما نمی بینید آن را

بخش ۱۱۲ - وَحْی کردنِ حَق به موسی عَلَیْهِ السَّلام که ای موسی من که خالِقَم تَعالی تورا دوست می‌دارم

بخش ۱۱۳ - خشم کردنِ پادشاه بر نَدیم و شَفاعَت کردنِ شَفیع آن مَغْضوبٌ عَلَیْه را و از پادشاه در خواستن و پادشاه شَفاعَتِ او قَبول کردن و رَنْجیدن نَدیم از شَفیع که چرا شَفاعَت کردی؟

بخش ۱۱۴ - گفتن خَلیل مَرجِبْرئیل را عَلَیْهِمَا السَّلام چون پُرسیدَش که اَلَکَ حاجَةٌ؟ خَلیل جوابَش داد که اَمّا اِلَیْکَ فَلا

بخش ۱۱۵ - مُطالَبه کردن موسی عَلَیْهِ السَّلام حَضْرت را که خَلَقْتَ خَلْقًا وَ اَهْلَکْتَهُمْ و جواب دادن

بخش ۱۱۶ - بَیان آن که روحِ حیوانی و عقلِ جُزوی و وَهْم و خیالْ بر مِثالِ دوغند و روحْ که باقی ست دَرین دوغ هَمچون روغنْ پنهان است

بخش ۱۱۷ - مِثال دیگر هم دَرین مَعنی

بخش ۱۱۸ - حِکایت آن پادشاه زاده که پادشاهیِ حقیقی به وِیْ روی نِمود یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ اَخیهِ وَ اُمِّهِ وَ اَبیهِ نَقْدِ وَقتِ او شُد پادشاهیِ این خاک توده کودکْ طَبْعان که قَلْعه گیری نام کنند آن کودک که چیره آید بر سَرِ خاکْ توده بَرآیَد و لاف زَنَد که قَلْعه مراست کودکانِ دیگربر وِیْ رَشک بَرَند که اَلتُّرابُ رَبیعُ الصِبْیان آن پادشاه زاده چو از قیدِ رَنگ‌ها بِرَست گفت من این خاک هایِ رَنگین را همان خاکِ دون می‌گویَم زَر و اَطْلَس و اَکْسون نمی‌گویم من ازین اَکْسون رَستَم یک سون رَفتم وَآتَیْناهُ الْحُکْمَ صَبیًّا  ارشادِ حَق را مُرورِ سال‌ها حاجت نیست در قُدرتِ کُنْ فَیَکَوْن هیچ کَس سُخنِ قابلَّت نگوید

بخش ۱۱۹ - عَروس آوردنِ پادشاهْ فرزندِ خود را از خَوْفِ اِنْقِطاعِ نَسْل

بخش ۱۲۰ - اِخْتیار کردنِ پادشاه دخترِ درویشِ زاهِدی  را از جِهَتِ پسر و اِعْتِراض کردنِ اَهْلِ حَرَم و نَنْگ داشتنِ ایشان از پیوندیِ درویش

بخش ۱۲۱ - مُستَجاب شُدنِ دُعایِ پادشاه در خَلاصِ پسرش از جادویِ کابُلی

بخش ۱۲۲ - دربَیانِ آن که شَهْ زاده آدمی بَچّه است خَلیفه خداست پدرش آدمِ صَفی خَلیفه حَقْ مَسجودِ مَلایِک و آن کَمْپیرِ کابُلی دُنیاست که آدمی بَچه را از پدر بِبُرید به سِحْر و اَنْبیا و اَوْلیا آن طَبیبِ تَدارک کُننده

بخش ۱۲۳ - حِکایَتِ آن زاهِد که در سال قَحْطْ شاد و خَندان بود با مُفْلِسی و بسیاری عِیال و خَلْق می‌مُردند از گُرسنگی گُفتَندَش چه هنگام شادی ست؟ که هِنگامِ صد تَعْزیَت است گُفت مرا باری نیست

بخش ۱۲۴ - بَیانِ آن که مَجموعِ عالَمْ صورتِ عقلِ کُلّ است چون با عقلِ کُلّ به کَژْ رَوی جَفا کردی صورتِ عالَمْ تورا غَم فَزایَد اَغْلَبِ اَحْوال  چُنان که دل با پدر بَد کردی صورتِ پدرغَم فَزایَد تورا و نَتَوانی رویَش را دیدن اگرچه پیش از آن نورِ دیده بوده باشد و راحتِ جان

بخش ۱۲۵ - قِصّه فرزندان عُزَیْر عَلَیْه السَّلام که از پدرْ اَحْوالِ پدر می‌پُرسیدند می‌گفت آری دیدَمَش می‌آید بعضی شِناخْتَندَش بی‌هوش شُدند بعضی نَشناخْتَند می‌گفتند خود مُژده داد این بی‌هوش شُدن چیست

بخش ۱۲۶ - تَفسیرِ این حَدیث اِنّی لاَسْتَغْفِرُاللهَ فی کُلِّ یَوْمٍ سَبْعین مَرَّةً

بخش ۱۲۷ - بَیانِ آن که عقلِ جُزوی تا به گورْ بیش نَبینَد در باقی مُقَلِّد اَوْلیا و اَنْبیاست

بخش ۱۲۸ -  بَیان آن که یا اَیُّهَاالذینَ آمَنَوا لاتُقَدِّموا بَیْنَ یَدَیِ اللهِ وَ رَسولِهِ - چون نَبی نیستی زِ اُمَّت باش چون که سُلطان نه‌یی رَعیَّت باش - خاموش باش از خود زَحمتی و رایی مَتَراش

بخش ۱۲۹ - قِصّه شِکایَتِ اَسْتَرکه من بسیار دَر رو می‌اُفتَم در راه رفتن تو کم در رویْ می‌آیی این چراست؟ و جواب گفتن شتر او را

بخش ۱۳۰ -  تَصْدیق کردنِ اَسْتَر جواب‌های شُتُر را و اِقْرار آوردن به فَضْلِ او بر خود و ازو اِسْتِعانَت خواستن و بِدو پَناه گرفتن به صِدْق و نَواختنِ شُتُر او را و رَهْ نِمودن و یاری دادنِ پدرانه و شاهانه

بخش ۱۳۱ -  لابِه کردن قِبْطی سِبْطی را که  یک سَبو به نیَّتِ خویش از نیل پُرکُن و بر لبِ من نِهْ تا بِخورَم به حَقِّ دوستی و بَرادری که سَبو که شما سِبْطیان بَهْرِ خود پُر می‌کُنید از نیل آبِ صاف است و سَبو که ما قِبْطیان پُر می‌کنیم خونِ صاف است

بخش ۱۳۲ -  درخواستنِ قِبْطی دُعایِ خیرو هِدایَت از سِبْطی و دُعاکردنِ سِبْطی قِبْطی را به خیر و مُسْتَجاب شُدن از اَکْرَمُ الْاَکْرَمین و اَرْحَمُ الرّاحِمین

بخش ۱۳۳ -  حِکایَتِ آن زنِ پَلیدکار که شوهر را گفت که آن خیالات از سَرِ اَمْروبُن می‌نِمایَد تورا که چُنین‌ها نِمایَد چَشم آدمی را سَرِ آن اَمْرودْبُن فرود آی تا آن خیال‌ها بِرَوَد و اگر کسی گوید که آنچه آن مَرد می‌دید خیال نبود جواب این مِثالی‌ست نه مِثْل در مِثال همین قَدْر بس بُوَد که اگر بر سَرِاَمْرودْبُن نرفتی هرگز آن‌ها ندیدی خواه خیالْ خواه حقیقت

بخش ۱۳۴ -  باقی قِصّۀ موسی عَلَیْهِ السَّلام

بخش ۱۳۵ -  اَطْوار و مَنازِلِ خِلْقَتِ آدمی از اِبْتِدا

بخش ۱۳۶ -  بَیان آن که خَلْقِ دوزخ گُرسنگانَند و نالانَند به حَقْ که روزی‌های مارا فَربه گَردان و زودْ زاد به ما رَسانْ که مارا صَبر نَمانْد

بخش ۱۳۷ - رفتنِ ذوالْقَرنَیْن به کوِه قاف و درخواست کردن که ای کوهِ قاف  از عَظِمَت صِفَتِ حَقْ ما را بگو و گفتنِ کوهِ قاف که صِفَتِ عَظِمَتِ او در گفت نَیایَد که پیشِ آن اِدْراک‌ها فِدا شود و لابِه کردن ذوالْقَرنَیْن که از صَنایِعَش که در خاطِر داری و بر تو گفتنِ آن آسان‌‌تر بُوَد بِگوی

بخش ۱۳۸ - موری بر کاغذ می‌رَفت نِبِشْتَنِ قَلَم دید قَلَم را سُتودن گرفت موری دیگر که چَشمْ تیزتَر بود گفت ستایش اَنْگُشتان را کُن که این هُنر از ایشان می‌بینم موری دِگَر که از هردو چَشمْ روشن‌‌تر بود گفت من بازو را می‌سِتایَم که اَنْگُشتان فَرْعِ بازویَند اِلی آخِرِهِ

بخش ۱۳۹- نِمودنِ جِبْرئیل عَلَیْهِ السَّلام خود را به مُصْطَفی صَلَی اللهُ عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ به صورتِ خویش و از هفتصد پَرِ او چون یک پَر ظاهِر شُد اُفُق را بِگِرفت و آفتابْ مَحْجوب شُد با همه شُعاعَش