مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۸۱


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۸۱

 

تیر بلای دوست بدان آشنا رسد جماعتی شاگردان داشتم از روی مهر
و نصیحت ایشانرا جفایی می گفتم، می گفتند آن وقت که کودک بودیم پیش
او ازین دشنامها نمی‌داد مگر سودایی شدست مهرها را می شکستم،
اغلب خاصان خدا آنان اند که کرامتهای ایشان پنهانست، بر هر کسی
آشکارا نشود چنانک ایشان پنهانند، چیزهاست نمی‌توانم گفتن ثلثی
گفته شد، مبالغه می کنند که فلان کس هم لطفست لطف محض است
پندارند که کمال در آنست نیست، آن که همه لطف باشد ناقص است هرگز
روا نباشد بر خدا این صفت که همه محض لطف باشد، سلب کنی صفت قهر
را بلک هم لطف می باید و هم قهر اینک بموضع خویش نادان را هم قهر
و لطف باشد، الّا بغیر موضع از سر هوا و جهل فلانی گفته بود که این خود
همه راهست هم، قهر بر دشمنان دهم لطف بر دوستان، آخر همه
کس دوست شناس نبود و دشمن شناس نبود، اگر همه کس دوست شناس
بودی نفرمودی لا تخَّذِوُا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُم اَولیاءَ تُلقُونَ اِلَیهِم
بِالمَوَدّة
و نفرمودی اِنَّ مِن اَزواجِکُم وَ اَولادِکُم عَدُوّ الَکُم فَاحذرُوهُم
و نفرمودی ها انتُم اُولاء تُحبُّونَهُم وَلا یُحِبُّونَکُم شعــــــــــر
احبب حبیبک هوناما           عسی ان یصیر بغیضک یوما ما
و ابغض بغیضک هوناما        عسی ان یصیر حبیبک یوماً ما
 عَسَی اللهُ ان یَجعَل بَینَکُم و بینَ الَّذین عادَیتُم مِنهُم مَوَدَّه
تا بدانستی ز دشمن و دوست            زندگانی دوبار بایستی
دشمن دوست روی بسیارند               دوستی غم گسار بایستی
پس زندگانی دوبار بایستی آنکس را بود که از وجود اوّل نمرده است
و وجود تو نیافته است، اینک یافت زندگانی دوم که لَنُحیینَّه حَیوة
طَیِّبه
او بنور خدا نگرد دشمن را شناسد دوست را شناسد، قهر او


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس