مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۷۸


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۷۸

 

و علم و قرآن بجایی برسانیده که او را قاضی بغداد کنند، و او در اندرون
جهودی و سگی، پس دانستیم که آنچ ترا برساند بندۀ خداست نه آن توشۀ
مجّرد مَن اتَّبَعَ السّوادَ فَقَد ضَلَّ شب قدر را پنهان کرده اند در میان شبها
بندۀ خدا پنهان کرده اند میان مدّعیان پنهانست نه از حقیری، بلک از
غایت ظاهری پنهان شده است، چنانک آفتاب بر خفاش پنهانست
پهلوی او نشسته و ازو چیزی ندارد، چون پردۀ محبت دنیا او را صُم
و بُکم
کرده است، زیرا محبت دنیا مقناطیس و جاذب دنیاست عِندَ
القُدرَه
و جاذب خیال محبوبست یعنی دنیا عِندَ العِجزِ و خیال محبوب
حجاب غیر محبوب شود، مگر که رحمت فرو آید که اِنِا اَنزلناه فِی لَیلَهِ القَدرِ
انّا انزلناه چند آیتست مِن اَلفِ شَهر از هزار ماه شب چهارده او روشن
ترست، و در میان آن ماهها پنهان از غایت ظاهری پنهان شده است
تا روزی که با خبر شود بانگ بر آرد یا حَسرَتا عَلی ما فَرَّطتُ فی جَنبِ اللّه
زهی جنب بی جنب زهی جانب بی جانب تا وعده نیاید چه کند همین کند که اینها
می کنند با من از ناشناخت، الّا من خوشم، چون خوش نباشم هرگز کسی مرا
انکاری نکرد که در عقب آن صدهزار فرشتۀ مقّرب اقرار نکردند
مرا، و هرگز هیچ کس مرا جفایی نگفت و دشنامی نداد الّا خدای جلّ
جلاله هزار ثنا عوض آن دشنام مرا نگفت، آن مرا رد نکرد الّا صد
هزار جان صدّیقان و مقربان نیامدند پیش سر ننهادند، مرا ازین حدیث
عجب می آید که الدُّنیا سِجنُ المُؤمِنِ که من هیچ سجن ندیدم همه خوشی دیدم
همه عزت دیدم همه دولت دیدم، اگر کافری بر دست من آب ریخت
مغفور و مقبول شد زهی من، پس من خود را چگونه خوار کرده بودم
چندین گاه خویشتن را نمی‌شناختم زهی عزت و بزرگی من خود همچنین
یافتم گوهری در آب ریزی، پنداشتم که از آن رسته ام نی حاشا و کلّا


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس