مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۷۶


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۷۶

 

چون نهنگی بود زیر قدم عقل پل شد زهر او شکر شد خار او گل شد راه زن
بود بدرقه شد، مایۀ ترس بود مایۀ امن شد زیرا عقل تیر انداز استاد است
او می تواند زه کمان را تا بگوش کشیدن، نه عقل این جهانی که زبون طبع است
عقل این جهانی کمان کشد اما بگوش نرساند بهزار حیلت تا بدهان برساند
زه کمان که از دهان رها کنی چه عمل کند، الّا آن بنا گوش رها کنی زخم کند، عقل
این جهانی را سخنش از دهان آید، عقل آن جهانی را سخن که تیرست از میان
جان آید لاجرم که وَ لَو اَنَّ قُرآناً سُیِّرَت بِه الجِبالُ اَو قُطِّعَت بِه الاَرضُ شعر
سخن کان از سر اندیشه ناید نبشتن را و گفتن را نشاید اندیشه چه باشد
در پیش نظر کردن، که آنها که پیش از ما بودند شکر کردند سودمند شدند
ازین کار و ازین گفت یا نه، و پس هم نظر کنند یعنی عاقبت این چه باشد و کسی
پیش و پس نظر کند که پیش و پس او سدّی نباشد از محبّت دنیا که حُبُّک الاشَیاءَ
یَعمی وَ یُصِّم
چون محبت دنیا بر محبت دین غالب باشد یُعمی وَ یَصِّم حاصل شود
وَجَعلنا مِن بَینِ اَیدیهِم سَدّاً و مِن خَلفِهِم سَدّاً حاصل شود مگر که توبه کند و
بیداری در آید، آن محبت کمتر شود آن شد نیز تنگ تر شود، و این اغلب
بصحبت یاران نیکو حاصل شود و یاران نیکو با آن کس پایدار باشند که خوش خو
و بد بردار باشند، آخر پیشۀ می آموزی که سبب روزیست چند مذلّت می
کشی هر که ترا یار تو بدی گوید، خواه گویندۀ درونی و خواه گویندۀ بیرونی
که یار تو بر تو حسودست بدانک حسود اوست از حسد می جوشد، چنانک آن
یکی مرا پرسید که ابلیس کیست گفتم تو که ما این ساعت غرق ادریسیم اگر ابلیس
نیستی تو هم چرا غرق ادریس نیستی، و اگر از ادریس اثری داری ترا چه
پروای ابلیس است، اگر گفتی جبرئیل کیست گفتمی، تو چنانک آن یکی پرسید
که امامی در نماز چشم در موضع سجده نمی‌دارد به چپ و راست می نگرد نماز او
ناقص باشد، گفت نماز هر دو ناقص باشد گفت من از نماز امام می پرسم،


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس