مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۷۳


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۷۳

 

و چون خود را نفی کردی او اثبات شد، من قوت آن دارم که غم خود را نگذارم
که بدیشان برود که اگر برود طاقت ندارند، خود را در و محکم کند ابلیس
هم می گوید، چنانک دزد هم میان محلّه بانگ می زند که دزد بموافقت اهل
محله که دزد دزد اندرین ره صدهزار ابلیس آدم روی هست
تا هر آدم روی را زنهار کادم نشمری شَیاطینُ الاِنس اینها اند که غیر
حالت تو دارند و غیر رَوِشِ تو، این نصرانی صد روز سخن گوید ملول نشوم
آن ملول و متغیر شونده را بسوختم که ساختن در سوختن است، خرابش کردم
که عمارت در خرابیست، چندان علمها می داند و هیچ صلاح کار خود نمی‌
داند کاری می کند می پندارد طریق اصلاح کار اوست، سوراخ غلط
است اَرِحنی رایِحَة الجَنَّه وقت استجا می گوید دعا راستست، امّا
سوراخ غلط کرده ی مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبُّهُ چرا نگفت مَن عَرفَ
عَقلَهُ مَن عَرَف روُحَه گفتم زیرا نفس محیط است بهمه نفس وجود چیزیست
که بخردکی باید آن خو گرفتن تَعلم ما فی نَفسی وَ لا اَعلَمُ ما فِی نَفسِکَ از این
مسلمانان ملول شده بودم از گرسنگی می کشندم، آن لوت بر لوت می خوردند
جهت هوای خود و مردان خدای گرسنه، آری جهت هوای خود بصد درم
سماع کنم و جهت رضای خدا ده درم ندهم، پس چگونه درست آید بندگی و
دوستی حق، بگویم فرجی یمنی را بازستان اگر عتابی نرسد سخت نومید
و هلاک شوند، اگر نه عنایت بودی هیچ قبول نکردی تو آنی که بر خود
نوحه می کردی و در آن واقعه نومید شده بودی، من آنم که در آن
نومیدی دستت گرفتم خلاصت کردم، گفتند امروز خطیب سخت رنجور است
گفتم آری خواند همه خلق را بصحت چون قبول نکردند، او رنجور شده
چون سعادت یاری نکرد، پادشاه را دو پسر بود یکی مؤدّب و بلند
همّت، آن دگر ناشایسته و احمق و بد دل و زنانه از غیرت مرد مرد رنگ


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس