مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۷۱


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۷۱

 

دعوی محبت می کند از میان جان یکی درمش بخواهی عقلش برود جانش
برود سروپای گم کند، امتحان کردم تا خود را اندکی دیدند تشنیع
برآوردند که این شخص همه روز معتقدانرا سرد کرد، گفتم او نکرد
غیرت اله است، برین وجود نخواهند که خلق اطلاع یابد، بر ایشان
داغ لایَعرِفُهُم غَیری بر پیشانی ایشانست ایشانرا که بیند، ایشان
همچنین در نظر خدای اند، هر که خواهد که ایشان ببیند در نظر خدای
در آید، در نظر خدای درآی ایشانرا به بینی، خلق حق را چگونه دریابد
چگونه بیند و این شخص را که در نظر اوست هم، طُرفه بهم در رفته اند
چنانک چیزی بهم در رفته باشد هریکی را حالتیست، واعظ را بالای منبر
حالتی و مُقری را بر تخت حالتی، و مُستمِع را حالتی مرید را حالتی شیخ را حالتی
و مراد را حالتی و عاشق را حالتی و معشوق را حالتی لا اله الّا اللّه زهی
ضلالت و کوری که نداند که من کورم، من ازیشان نیستم اما ازیشان
خبری دارم، قومی دیگرند که بینا اند و می دانند که بینا اند ایشان را
هم ایشان دانند آنرا که نه بینی ای صنم چند زنی گفت آخر من پدر
توام تو فرزند من، گفتم خر اینجا می خسبد که مرا فرزند می­بینی خود را
پدر می­دانی آنجا که محمد است آدم چه زند عقل سست پایست ازو
چیزی نیاید اما او را هم بی نصیب نگذارند حادث است و حادث تا
بدر خانه برد امّا زهره ندارد که در حرم رود، بر لوح الفی ثبت شد،
گاهی بر لوح گوییمش که نوشته بود گاهی بر زمین گاهی بر دل بالا و زیر
همه نور او گرفته است، گویند کو خود دیده کو بینایی کوتا ببینی توبۀ
نصوح کو تُوبُو اِلَی اللّهِ تَوبَةً نَصوُحا بعضی گفته اند النَّصُوحُ الّذی
لایَعُودُ اِلَی الذّاتِ
و این قول نیکوست و بعضی گفته که شخصی بود که
روی او روی زنان بود اما او مرد بود آلت مردان داشت کامل بی علّت


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس