مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۷۰


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۷۰

 

ترا گفتم تو چه می­دانی که محرم نباشد مرا آنک تو ازو کامل تر باشی تا بدانی
گفت زیرا که او می گوید چنین می باید و چنان می باید در مقام تسلیم چگونه
راست آید که چنین باید و چنان نباید، گفتم پس این اعتراض که می کنی برو
چنین باید و چنان نباید گفتن نیست، پس هم تو می کنی و می گویی نباید
کردن چنانک هندو در نماز سخن گفت آن هندوی دیگر که هم در نماز
بود می گوید هی خاموش در نماز سخن نباید گفتن و آن شخص پیش قاضی رفت
گفتندش که خصمت گواه نیست سوگند بخور، گفت واللّه که سوگند نخورم
باللّه که نخورم، اخلاطیان گویند که ای طویل برو تا دشنامت ندهیم
گفت چرا می گویی چون نمی‌باید اعتراض کردن واللّه اعلم، گفتم این که تو
پیش من سخن گویی چنانست یعنی که تو نمی‌دانی من ترا می آموزم، اکنون
خوش نیست میان شیخ و مرید آداب مرید آن نیست، و نیز چون اعتراض
آمد حریّت نماند اختیار نماند، مرا می باید که من ازاد بروم چنانک
می بایدم بروم باید بنشینم بایدم بخسبم باختیار خود باشم، چون
تو با من باشی اختیار نماند، مرا می باید رفت که تو روی یا ترا چنان باید رفت
که من روم یا خادم باشم یا مخدوم بهر دو حال آن اختیار باطل
شود نه خادم کس بود نه مخدوم کسی انصاف بده که خوش جهانی دارد
الفَقیرُ لا یَملِکُ و لا یُملَکُ بخردگی باید آن خو گرفتن تا زودتر در کار آید
که شاخ تر راست شود بی آتش، چون بآتش خشک شد بعد از آن دشوار
گردد، بوقت تری پای در کفش باید کرد تا پای جای کند تا بوقت خشکی
نرنجاند، گفت کسی را رنجانیدن و سرد کردن آن ندارد، رَغبا و لا تَنَفُّرا
گفتم اگر امتحان نکنم او نداند که او کیست، دیدی جماعتی که اعتقادها
می نمودند و جان بازیها چون امتخان اندک آغاز کردم اعتقادشان را
دیدی چگونه برهنه کردشان پیش تو تا توشان برهنه دیدی، آنک


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس