مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۶۹


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۶۹

 

سعی کرده باشم در رنج او اکنون انچ م گوید عتاب عام از بهر من نباشد
من حال م را با خود دانم و اگر ترش کند ابرو همه دانم آن با من نباشد، زیرا
که حال م را با خود معاینه می­بینم دانم که جهت مصلحت دیگران باشد
من چون شاد باشم هرگز اگر همه عالم غمگین باشند در من اثر نکند و اگر غمگین
باشم نگذارم که غم کس بمن سرایت کند، خداست که خداست، هرکه مخلوق بود خدا
نبود نه محمد نه غیر محمد، آن یکی آمد که معذور دار چیزی نپخته ایم امروز گفتم
من چیز پختۀ ترا چه خواهم کردن تو می باید که پخته شوی، گفت چون پخته شوم،
گفتم تو چون مرید باشی که اشارت را فهم نکنی، گفتم که فهم اگر متردّد نشدی
در اشارات و عبارات و علام اسلام خلاف نکردندی و از نصوص یک معنی فهم
کردندی، گفتم علمای اسلام را با هم چگونه دوئی و اختلاف باشد آن دو دیدن
و آن تعصب کار تست، ابوحنیفه اگر شافعی را دیدی سرکش کنار گرفتی بر
چشمش بوسه دادی، بندگان خدا با خدا چگونه خلاف کنند و چگونه خلاف
ممکن باشد، تو خلاف می­بینی قربان شو تا از دوری برهی، گفت ازین قصّۀ
قربان کی برهم، گفت قربان شو تا برهی، اللّه اکبر نماز از بهر قُربانست
لازمست، باشد اکبر تا تو در تکبّر و هستی هست گفتن اللّه لازمست
و قصد قربان لازم است، اکنون تا کی بت در بغل گیری بنماز آیی، اللّه
اکبر می گویی چون منافقان بت را در بغل گرفته وقتها شیخ محمّد سجود و رکوع
کردی و گفتی بندۀ اهل شرعم اما متابعت نداشت مرا ازو فائده بسیار
بود اما نه چنانک از شما از آن شما بدان نماند، الّا فرزندان شما را در نیافتند
هیچ و عجب باشد که یا خود دریابند شما دربند آن نیستید که بنمائید بفرزند
و غیر فرزند، یکی هزار جهد می کند که از خود چیزی بنماید و یکی بصد حیلت
خود را پنهان می کند، هرچند خود را بیش پیدا کنم زحمتم بیش شود محرم و نا محرم
گرد شود نتوانم چنانک مرا باید زیستم، گفت همچنانک فلان که هرگز محرم نباشد


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس