مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۶۸


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۶۸

 

بدستی دیوار گرفته پای لرزان لرزان می نهد و آه آه می کند و نوحه
می کند که آخر نگویی این چه واقعه است این چه خذلانست که امروز افتاب
بر نیامد، و دیگری آمد آری من هم درین مشکل مانده ام که چرا روز نمی‌شود
تو می­بینی که چاشتگاه فراخ است اگر صدهزار بگویند ترا تَسخَره و خنده
زیادت شود اکنون آنک مومن است محروم نیست تا مومن کیست، لحظۀ
برویم بخرابات بیچارگان را ببینیم، آن عورتکان را خدا آفریده است
اگر بدند یا نیک اند در ایشان بنگریم، در کلیسیا هم برویم ایشانرا بنگریم
طاقت کار من کسی ندارد، آنچ من کنم مقلّد را نشاید که بدان اقتدا کند،
راست گفته اند که این قوم اقتدا را نشایند، از فرزند خود شکایت
می کرد بسیار، از زبانم این آمد که عاقبتش نیکو شود کودکست از کودکی
است آنچ می کند نه اصلی، چنانک غوره و زردآلوی خام تلخی کند ترشی
کند آن از کودکی غوره است و از خامی نه از اصلی یا غوره ای باشد که ترشی
در و اصلی باشد، غورۀ سنگ بسته هیچ شیرین نشود، الّا باید که غوره
در نظر آفتاب باشد، خدای را بندگانند که کسی طاقت غم ایشان ندارد
و کسی طاقت شادی ایشان ندارد، صراحیی که ایشان پر کنند هر باری
و در کشند هر که بخورد دیگر با خود نیاید، دیگران مست می شوند و برون
می روند و او بر سرخم نشسته یکی آمد که مرا ادب طعام خوردن بیاموز
که مرا طعام گران کرد و رنجانید، گفتم خوردن چنان باید که تو خوردن
برنجانی نه چنانک خوردن ترا برنجاند، چنان بخور که گرانی برو اندازی
نه چنانک او گرانی بر تو اندازد گفت این ساعت با شما بخورم گفتم من
نگویم که بخور مرا آن ولایت نباشد آن ولایت خدای را باشد که گوید این رنج
من داده ام تو بخور هم من بردارم این رنج را، خدای مرا علم داده است
که من این دلیری نکنم تا آن بیچاره یک شبانروز در زحمت نباشد و من


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس

محمد کیهانی

2017-07-17

ممنون از تیم زحمت کش شما از این همه عشقی که دارید صفحات ذکر شده شما با مقالات همخوانی ندارد لطفاً راهنمایی ام کنید

2017-07-22

سلام به شما و سپاس از ابراز لطفتان. قالب سایت در حال تغییر است. اندکی صبر کنید یک مقالات به صورت یکپارچه از روی نسخه های اصلی قدیمی در اختیار شما قرار داده خواهد شد