مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۶۶


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۶۶

 

در عین مناجات و در عین کعبه و در عین بهشت بینی، می گفت که محمّد پرده
دار ماست، گفتم آنچ در خود می بینی در محمد چرا نمی‌بینی هر کسی پرده دار
خودست، گفت آنجا که حقیقت معرفتست دعوت کجاست و کن و مکن
کجاست، گفتم آخر آن او را بود و این فضیلت دگر مزید و این انکار که
تو می کنی برو و این تصرف نه که عین دعوتست، پس دعوت می کنی و می گویی
دعوت نباید کردن، این جبریان چه می کنند مرد قوی که نداند که این
همه آن حق است، کودکی را بگویی که ما را که آفرید گوید حق بپرسی که چرخه
که چرخه بی گرداننده گردد گوید چه می گویی دیوانه ای، بپرسی که آنک ما را
ساخت و هست و نیست می کند او قوی ترست و غالب ترست، با ما بگوید
هر آینه آنکس، اگر قوی تر نبودی کی توانستی ما را هست و نیست کردن
هر آینه غالب او باشد، مردی آنست که این غالب را ببیند و آن هست
کننده را ببیند و هست کردن او را به بیند، چشم باز کند بی تقلید و بی
حجاب خالق را ببیند اللّه را ببیند، بگویند اکنون برو محمد را ببین
که برین آفتاب و مهتاب علتی می نشیند و برو هیچ علّتی نمی‌نشیند و هیچ
علتش نیست روی این شمس سیه شود، و روی آن شمس سیه نشود
زیرا آن شمس نور جلال او گرفت، و این شمس در آن مقامست که
اِذَا الشَّمسُ کُوِّرت نیکو هم درد بود نیکو مونس بود شگرف مردی بود
شیخ محمد اما در متابعت نبود عین متابعت خود آن بود نی متابعت
نمی‌کرد من چون ترا در آن حالت و در آن مقام دیدم چند حیلت
کردم تا تو از آن برون آیی همه دلم با تو بود که چرا در آن مقام ایستاده
است و چرا در منزل تنگ و ترش است تا بدانی که شفقت من با تو چونست
اکنون دستک مرا همچنین یکی بمال دیرست که نمالیده ای کار داری اندکی
بمال همچنین سلام علیکم عیدت مبارک باد، سلام ما حصارست از همه


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس