مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۶۵


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۶۵

 

فرو بردی، آنگاه این اسد متکلّم او را دشنام دادندی، آن بی انصاف
درین مقام از آن ماست همانست بمعنی که از آن تست، چو تو ما باشد
انا انزلنا همان شد چنانک شما در سخن من خَوض می کنید هیچ کس در نمی‌یابد
اگر دریافتندی همه مرید بودندی سخن از ایشان در می­گذرد اکنون تا کی
شانه کنیم ریششانرا که چنین اند و چنان اند دراز کشیدیم دروغ بود،
اگر خدا را به بینی از من سلام بگو یار سخت نیکوست، خود را دروگُم کنی
و درو درروی تا خود نماند نمانی هر چیزی مژدگانیست از حق بحصول
آن چیز، یکی در راهی می رفت شخصی را دید زفت و سواره و سلاحهای چُست
بر بسته گفت که بزنم او را پیش از آنک قصد من کند، سوار گفت بظلم منگر
که سخت بی هنرم گفت نیک گفتی که از بیم خود خواستم به تیر زدن، اکنون
بیا تا کنارت گیرم اکنون در عالم دین همچنین باشد، در میان گردانی این
کلاه از سر بنه تا از این میدان مردان بو که سر بیرون بری ورنه در راه
سر فرازانند که از تیغ اجل هم سر هم کلاه بربایند، ای قاضی و مُدرس و
شیخ اگر با آن ضعیف صاحب ولایت تواضع نکنند زخم خورند گویند
ندانستیم پس بنادانی این راه چون می روند مَا اتَّخَذَاللهُ وَلیّا جاهِلا بکه
مشغول شدی از ما گفت بهم سایه همسایه که باشد همسایۀ تو منم دعوی
درین راه گزافست، کافران را دوست می دارم ازین وجه که دعوی دوستی نمی‌
کنند می گویند ما کافریم دشمنیم، اکنون دوستیش تعلیم دهیم یگانگیش
حرامست و موجب حدّست و زجر، ولیکن از روی شفقت آتش از چشم
فروآید که خدایا ایشانرا خلاصی ده از گناه و مراد همه مسلمانان را، اکنون
اگر ترا آن قوت باشد که اگر شیخ را در خراباتی بینی گویی سِرّ این نمی‌دانم
او داند و خدای او اگر در مناجات بینی گویی باری این را می دانم این باری
نیکوست این هم نیکو باشد، چو آن قوّت نداری که شیخ را انجا در خرابات


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس