مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۶۴


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۶۴

 

خلوت رفت ح چراغ را بکشت و زود در جامۀ خواب درآمد، دختر
پنداشت که همان شوهر عنین است، چون برو نشست دلیر پایها در
هوا کرد او فرو برد بانگ و گریه و فریاد برآمد و زاری واویلی، شوهر
از برون در می گوید که ای زنک قحبه پنداری که منم که جگرم خون کردی،
ح این سوزن گرست که آهن را می شکافد سوراخ سوراخ می کند،
شهاب سهروردی که مقتول می گویند سخت مقبول و عزیز بود پیش
سلطان حلب، حسد کردند گفتند ملک پیش فلان نامه بنویس باتفاق
تا در منجنیق نهم، چون نامه بخواند دستارش فرو گرفت سرکش ببریدند
در حال پشیمان شد، بر وی ظاهر شد مکر دشمنان او را خود لقب
مَلِک ظاهر گفتندی با فَرهوشان تا چو سگ خون او را بلیسیدندی و دو
از ایشان را بکشت که شما انگیختید، آن جُزوکَش را برون آورد در مزاد
داد پنهان بچهل دینار خریداری می کردند، مصحفی نیکو به پنج درم زیرا
مصحف را فهم نمی‌کنند، این شهاب الدین می خواست که این درم و دینار
برگیرد که سبب فتنه است و بریدن دستها و سرها، معاملت خلق
بچیزی دگر باشد و ترک متابعت دین محمد، گفت اگر از من می پرسند
متابعت خود او می کردنی نمی‌کرد آن روز با او صفت لشگری کرد ملک
ظاهر را گفت تو چه دانی لشکر چه باشد، نظر کرد بالا و زیر لشگرها
دید ایستاده شمشیرهای برهنه کشیده اشخاص با هیبت و بام و صحن
و دهلیز، برجست و در خزینه رفت، تاثیر آنش در دل بود که قصد
او کرد پیش از تفحص، آن شهاب را علمش بر عقلش غالب بود عقل می باید
که بر علم غالب باشد حاکم باشد، دماغ که محل عقل است ضعیف گشته
بود چنانک وقتی خواستی جهت تقویت یک دو قدح مفرح بیش نتواند
بکار بردن از غایت ضعف دماغ سخن او، شهاب سهروردی با سخنش


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس