مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۵۸


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۵۸

 

در بند سیم بوده است، در بند پول نبوده ام در بند آن بودم که خر از
پل بگذرد، ایشان بزرگان بودند شیخان بوده اند من ایشان را چکنم
نیازمندی خواهم گرسنه ای خواهم، تشنه ای خواهم، آب زلال تشنه جوید از
لطف و کرم خویش نفس طبع زن دارد شاوِرُوهُنَّ و خالِفُوهُنَّ یا رسول
اللّه می فرمودی که مشورت کنید خاصه در کاری که منفعت و مسرّت
آن عام باشد، اکنون اگر مردی بیابم با او مشورت کنیم، آنجا زنان
باشند چون کنیم می فرماید که با ایشان مشورت هر چه گویند ضد آن بکنید
سخنی می گفت، گفتم سخنی خوش است امّا سخن خدا نیست، سخن خوبست اما از
خوبان خدایی نیست، هر که ما را دید با مسلمانی مسلمان شود یا ملحدی
ملحد چنان، ملحدان گرد کوه را پیش او عبده و خادمه باید نبشتن، اگر یک
ورق بر خواند ملحد شود، و اگر هر دو ورق بخواند مسلمان شود
صدیقی شود که در وصف نگنجد، فخر رازی چه زهره داشت که گفت محمد
تازی چنین می گوید و محمد رازی چنین می گوید، این مرتّد وقت نباشد
این کافر مطلق نبود مگر توبه کند، چرا می رنجانند خویشتن را آنگه کدام شمشیر
بندۀ خدا ایشان را شفقّت می کند ایشانرا بر خود هیچ شفقّتی نیست
حجّاجبن یوسف بگو رحمة اللّه علیه، آری کار ما بعکس همه خلق باشد هر چه
ایشان قبول کنند ما رد کنیم، و هر چه ایشان رد کنند ما قبول کنیم، روزی
شنید دزدیده که یکی تمنی ملک او می برد که روزی تا بشب بر تخت او
بنشینم دیگر تمنّی می برد که تا بشب در حرم او باشم، حجّاج ایشان را جمع
و فرمود برنج پزند هفت رنگ و بیاورند، گفت بخورید هیچ در طعم
تفاوت هست، چون کفش عالم را کفشگر گفتن کفرست کفش فقیر
را چه گویی، صد هزار درم با من خرج کنی چنان نباشد که حرمت سخن
من بداری، ای آنک با حرمتی بیا، وای آنک بی حرمتی برو بی حرمتی را ببر


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس