مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۵۷


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۵۷

 

ان شا اللّه بعاقبت درست خیزی و ره راست گیری و بدانی که تو کیستی
ولی چون نداند که او ولیست مگر نابالغ باشد در ره باشد، اما چون
بآقسرا رسید چون نداند که رسید، خجندی می گوید که مصیبت خاندان
می دارم، مصیبت خود را فراموش کرده است، آن شهاب هریوه در
دمشق که گبر خاندان بود می گفت که مرگ بر من همچنین است که بر پشت
شخص ضعیف بار گران نهاده باشند عوّانان بظلم و در وحلی می رود
یا بر کوه بلندی می رود بهزار جان کندن، کسی بیاید و ریسمان آن جوال را
که بر گردن او بسته است فرو برد تا جوال از پشت او فرو افتد
چون سبک شود و خلاص یابد و جانش تازه شود، اکنون حال او چون
اوی که چاکر آن خاندان باشد، اگر ایمان آرد چنین است با اجل تعزیت
خاندان می دارد و در شمع آن خانه دان که بندگان خدااند بحقارت
و بحسد می نگرد، چرا بخدا تضرع ننمایی نیم شب سوی حق برخیز و دوگانه
بگذار و روی برخاک نه دو قطره ببار که خداوندا، اگر انبیا و اولیا
را تو نخواهی چو حلقه بر در مانند، اکنون بمن فلان بزرگ را نمودی چشم مرا
باو بینا گردان طوبی لمن رآنی و لمن رآی من رآنی اول رسول خدا علیه
السّلام از خلق سخت پرهیز می کرد از غایت انس با حق و از
بدو نیک می رمید تا نباید که قبول خلق حجاب شود، یک دم یا
یک ساعت، آخر چون بکمال رسید و از آن گذشت که درو قبول هژده
هزار عالم اثر کند یا رد کسی می­فرماید بیعونی علی النّاس ای یاران
مرا بفروشید بر مردمان که من خود در بیع در نیایم و چه زیان کند
چون مصطفی چنین گوید بنگر که حق چه گوید، بیعونی صد بار حبِّبنی
فی قلوب عبادی و ذکّرهم آلائی و نَعمایَ فَأنَّ القُلُوبِ جُبِلَت علی حُبِّ
مَن اَحسَنَ اِلَیها وَ بُغضِ مَن اساءَ اِلیها
نفس امّاره گوید خود را بر تو می فروشد

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس