مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۵۳


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۵۳

 

می­گفت و می رسیدش، این مشایخ را می پرسیدم که لی مع اللّه وقت مستمر
باشد این مشایخ احمق می­گویند که نی مستمر نباشد، گفتم آخر یکی درویشی
از امّت محمد علیه السّلام را یکی دعا می­کرد و می گفت که خدا ترا همه جمعیّت
دهاد، گفت هی هی این دعا مرا مکن مرا دعا کن که یا رب جمعیّت ازو برگیر،
خدایا تفرقه اش ده که من عاجز شدم غنج شدم در جمعیّت افحسبتم انَّما
خلقناکم عبثا را بعضی قهری گویند که هست نی لطفست یعنی من صد
اسبه تاخته ام، روی در تو دارم تو مشغول بجای دیگری شوی، ترا
بر می آید، مرا بر نمی آید من کلّی روی در تو کرده ام، کُلّی بِکُلِّکَ مَشغولٌ جزای
آنست که، کُلّی بِکُلِّک مَبذولٌ یکی صدزاری می­کند بر در که در خانه لحظه ای
راه دهند می گویند البته راه نیست، و یکی می زارد که ساعتی رها کنید
تا برون روم می­گویند نی آن کی شود، ای خواجه هر کس حال خود می گویند
و می گویند که ما کلام خدا را معنی می گوییم این حدیث که اِنَّ اللّهَ خَلَقَ الاَرواحَ
قَبلَ الاجسادُ چگونه است، صد هزار سال گیر که بیش از اجساد بوده است
هم حجاب است که حادثست و حدث البته وضو می باید کردن، از حدث
برون روی تا بنماز و خدمت راه یابی، نمی‌دانم که حدث کلام پاک
قدیم را چگونه ادراک کند نی پنهان پنهان باید که در متابعت سیر کند
تا روح او نیست می‌شود و فانی می‌شود تا هیچ نماند چنانکه آن حکیم گفت
اگر چه فسرده و ناتمام گفت محمد گرچه بود آنجا ز هستی بر چه بود
آنجا به جز حق هر چه بود آنجا به تاراج و فنا رفته فانی شود گفته باشد که آمد
السلام علیک تنهات یافتم هر یکی به چیزی مشغول و بدان خوش دل و
خرسند، بعضی روحی بودند بروح خود مشغول بودند، بعضی بعقل
خود بعضی بنفس خود، ترا بی کس یافتیم همه یاران رفتند به سوی مطلوبان
خود تنهات رها کردند، من یار بی یارانم از آنچ میان ایشان رفت این مشهور


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس