مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۵۲


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۵۲

 

شدن و هنوز از آن کفر چیزی باقی باشد، و اگر نه چرا از نظر عجز خود در من
می نگری، آنجا شیخی بود مرا نصیحت آغاز کرد که با خلق با قدرت حوصلۀ ایشان
سخن گوی و بقدر صفا و اتحاد ایشان ناز کن، گفتم راست می­گویی ولیکن
نمی­توانم گفتن جواب تو چو نصیحت کردی، و ترا حوصلۀ این جواب نمی­بینم
در عالم روح طایفۀ ذوقی یافتند فرو آمدند مقیم شدند و از عالم ربّانی
سخن می گویند، اما همان عالم روح است که ربّانی می پندارند، مگر فضل
الهی در آید یا جذبه ای از جذبات یا مردی که او را بغل بگیرد از عالم روح
بعالم ربّانی کشد که در متابعت درآیی که اینجا لطیفه ای دیگرست، چه
فرود آمده ای اینجا منصور را هنوز روح تمام جمال ننموده بود و اگرنه انا
الحق چگونه گوید، حق کجا و انا کجا این انا چیست این حرف چیست، و در عالم
روح نیز اگر غرق بودی حرف کی گنجیدی، الف کی گنجیدی نون کی
گنجیدی، گفت خدا یکیست گفتم اکنون ترا چه چون تو در عالم تفرقه ای
صد هزار ذره ای هر ذره ای در عالمها پراکنده پژمرده فرو فسرده، او
خود هست وجود قدیم او هست ترا چه، چون تو نیستی الفقر فخری
خواجه ای که در همه عالم نمیگنجد آن چه فخر باشد که او فخر می­کند فقیرست
مسکین است، پیش نور حق عاجز شده سینۀ او در نور حق می سوزد و می
گوید کاشکی صد سینه بودی هر روز می سوختی در این نور و می­ریختی
و می پوسیدی و دیگری می رویانیدی، او می داند که ازو چه راحت دارد
و چه ذوق دارد لو انزلنا هذا القرآن علی جبلٍ آنچ بر کوه نهند طاقت
ندارد آن نور برو می­زند طاقت ندارد فقیریست که غذای درویش است
و فقیریست که از خدا درویشست، درویشی به دلق چه تعلق دارد
که هر سالی نهصد هزار درم خرج حجره های آن درویش بودی، هر روزی
ده گوسفند و دخلیات طیّارات خود به حساب نبود لی مع اللّه وقت


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس