مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۳۱


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۳۱

 

از راه حواس نیاید، از طریق الهام و وحی آید که کُنتُ لَهُ سَمعا و بَصَرا و قوله
یَنظُرَ بِنُورِاللّهِ و قوله ماکَذَبَ الفُوادُ مارَای شعـــــــــــــــــــــر
احوال فلک بجملگی می­دانند                         آنها که محققان و ره بینانند
لیکن بکرم پرده کس را ندرانند           زان سان که زمانه می­رود می­رانند
که تَخَلَّقُوا بِاَخلاقِ اللهِ، اِنَّکَ عَلی خُلق عَظیم، باش وقت معاشرت با خلق همچو
حلم خدای بردبار، و آن جوان از آتش عشق آمد بخدمت شیخ که من مرید می
­شوم، شیخ قبول کرد با خاصان خود و محرمان خود براز می­گفت که درین جوان
گوهری هست عظیم و حجایی هست عظیم و من بر هر دو واقفم و شما را هم
واقف می­کنم، می­فرمود پسر را که خلوت در می­آید و آن جوان را مغمزی
می­کند، تا شبی جوان قصد پسر کرد حاصل پسر را کشت و قصد کرد که بیرون
آید و بگریزد، شیخ صوفیان را بیدار کرد و گفت فلان چنین حرکتی کرده است
و می­خواهد که بگریزد و ما راه بر او بسته ایم در را نمی­باید همه اطراف
دیوار می­بیند و بیم است که زهره ی او بدرد، بروید او را بگویید که شیخ ترا
می­خواند و احوالت را می­داند که نَبَّانِی العَلیمُ الخَبیرُ بیامدند در باز کردند
خانه غرق خون دیدند اما نیارستند فریاد کردن از ترس اشارت شیخ، او را
آوردند بخدمت شیخ، شیخ خندان خندان پیش آمد در کنارش گرفت و خرقه ی
خود بیرون کرد و در او پوشانید و بیاورد و در مقام خود بنشاند و گفت
ترا همین حجابی مانده بود تا باین مقام برسی، هر آدمی را انانیّتی هست، چون این
آخرین دید که اولین چه انانیت کرد از آن پرهیز کند، امّا اولین آخرین را
ندید فضل خاتم النبیین جهت این بود چون عاشق انانیت رها کند معشوق
و مطلوب هم انانیت رها کند، هرچه گفتند سّر آن اینست
مردکی مرد زندگی اینست      ولیکن بکت قبلی فهیّج لی للبکا
بکاها فقلت الفضل للمتقدم لو قبل مبکاها بکیت صبابةً


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس