مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۲۷


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۲۷

 

یک کلمه را دریغ دارد بسخن خود غرق باشد، آخر این سخن تو جایی نمی­رود بنگر که
این سخن کامل­ترست با آن این تمام­ترست یا آن، اگر تمام­ترست و کامل
­ترست آن چیزی نبودست پیش این کار اینست آنرا برون انداز و ازین
پر شو که دولت درین است، و آن خود را پیش مه آر که ازین کامل­تر دور
می­کند، ذکر آن کمتر مانع ذکر این می­شود دم ازین زن، از آن هیچ دم مزن
آنچ نقل کردند که نشان شما می­گوید ای خواجه همین گفته­ام که او با کمال جلالت
نکتۀ ما را می­شنود و اِصغاء می­کند شما اولیتر، گفتم که خاموش باشید تا راهی
باز یابید که گفت غبارانگیزست، مگر گفت کسی که از غبار گذشته باشد
او هنوز خموش نکرد از آن کژ گفتن و دم در آمدست می­گوید، گفتم اکنون
ما را عذری هست، چون نوبت وعظ باشد ما را خبر می­کن تا اندرون
صافی می­کنم، باز آغاز کرد که علاءالدین خونجی از فلان شیخ چنین نقل کرد
که آنگاه که ما در طلب این راه بودیم چون خدمت درویشی دریافتمی البته
لب بجنبانیدمی تا او گفتی گفتم این وقتی باشد که آن درویش بزرگ­تر
باشد و کامل­تر در دانش و بینش بباید پرسیدن که اگر بگویماو نگوید
و من محروم شوم، و گیرم که کنتر باشد نیز خاموش کنم و می­شنوم که گفتن جان
کندن است و شنیدن جان پروردن،باز سخنی آغاز کرد گفتم با خود
گفتم هرچه ما بصد روز بصلاح می­آریم او بیک لحظه زیر و زبر می­کند،
گفتم ما را مهاریست که هیچ­ کس را زهره نباشد که آن مهار من بگیرد، الّا
محمّد رسولُ الله او نیز مهار من بحساب گیرد، آن ­وقت که تند باشم که نخوت
درویشی در سرم آید مهارم را هرگز نگیرد، قالَ خَرَقَ صُوفیُّ ثِیابَهُ
فَقالَ لَهُ قایِل هل فی کِتابِ اللهِ لِخَرقِ الثّیابِ قالَ الصُّوفی فَهَل فی کِتابِ
الله فَطَفِقَ مَسحا بالسُّوق و الاعناقِ
این بزرگان همه بجبر فرو رفتند
این عارفان، امّا طریق غیر آنست لطیفه ی هست بیرون جبر، خداوند


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس