مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۲۵


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۲۵

 

الفی بیش بیرون نیفتاده، و باقی هرچه گفتند در شرح آن الف گفتند و آن
الف البته فهم نشد ای در طلب گره گشایی مرده در وصل بزاده در جدایی مرده
ای بر لب بحر تشنه در خواب شده     ای بر سر گنج و ز گدایی مرده گفت می
­دانم که بدست امّا نمی­توانم منع کردن، این چگونه سخن باشد می­دانم که این دریا
غرق کننده است خود را در می­اندازم، یا این آتش سوزنده است یا این
چاهیست صدگز یا این سوراخ مارست یا این زهر هلاهل است، یا این
بیابان مهلک است می­دانم و می­روم، مرو چون می­دانی پس نمی­دانی چگونه
دانش باشد چگونه این را دانش و عقل شاید گفتن، چندین سخن و نصیحت و وعظ
با تو گفتم اگر در شهر برملا می­گفتمی صد هزار مراعات کردندی و خلایقی
مرید شدندی و خلقی غریو کردندی و موی بریدندی و جان و مال شیرین فدا
کردندی خود در تو هیچ اثر نکرد فَهِیَ کالحِجارَهِ اَو اَشَدَّ قَسوَه نرم نشد آن
حلم که می­گویند، آن از حلم نبود الّا از خری که درو اثر نکرد در آدمی اثر کند،
حاصل با محمد صلّی اللّه علیه جز باخوّت نمی­زیم طریق اخوّت و برادری می­
باشم زیرا فوق او کسی هست آخر خدای نرفت، وقتی باشد که ذکر بزرگیشان
کنم از روی حرمت داشت و تعظیم نه از روی حاجت هو الحق از انا الحق
عالی­ترست بسیار، اگر این معلوم نمی­شود از آن روز که دوستی ما پا در هواست
دلیل برآنک سخن خاییده گفتی، که اگر بد گفته است من راضیم بد گفتن ثابت
کردی برمن آخر محض خیراند، چون گوید خدای را بندگانند که سرّ محض­اند
هرچه گویند بد باشد، خدای آنست که نگوید و همه را بقوت خود در گفت
آرد اگر جمادی بود، اگر تقدیرا گفتندی باتّفاق که خدای بیحرف و صوت سخن
می­گوید، گفتمی خدای دگر بیاید که او را در سخن آورد که خدای را آن قوتست
که همه را در گفت آرد و هیچ حرف نگوید آخر تَخَلَّقوا باَخلاقِ اللّهِ خلق خدا
هم قهرست هم لطف هیچ مزه ای ندارد اَشِدّاءُ عَلَی الکُفّار رُحَماءُ بَینَهم شیخ


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس