مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۲۴


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۲۴

 

می­افتاد و می­ریخت، مثلا او در حالی بودی از آن حال حکایت کردی من با
او بنمودمی که درین مقام چگونه ایستادی، مثلا روزی باین افتاده بودیم
که هر حدیث که هست نظیر آن در قرآن باشد حدیث صحیح باشد او
حدیثی روایت کرد گفت نظیر این در قرآن کجاست، من دیدم که آن دم او را
حالتیست خواستم که او را از آن تفرقه بجمع آرم بسخنی که مناسبت این سوال
او باشد، گفتم آن حدیث که می­فرمایی اختلافست که حدیث هست یا نه
امّا نظیر این حدیث که اَلعُلماءُ کَنَفس واحِده در قرآن کجاست او پنداشت
که من ازو سوال می­کنم زود جواب گفت که اِنَّما المُومِنُون اِخَوه و ما خَلقُکُم و لا
بَعثُکُم الّا کَنَفس واحِدَه
بعد از آن بخود فرو رفت دانست که غرض من
سوال نبود غرض من چه بود، می­گوید ای فرزند تازیانه قوی می­زنی اوّل
فرزند می­گفت مرا، آخر فرزند گفتی و خنده اش گرفتی یعنی چه جای فرزندست
 هربار مصطفی را پرسیدندی که ایمان چیست، موافق حال پرسنده جواب
دادی تا پرسنده را چه در خورد بودی باری گفت اَلمُسلِمُ من سَلِمَ المَسلِمُون
مِن یَدِهِ وَ لِسانِهِ
باری گفت من اَقامَ اَلصَّلوهَ و آتَی الزَّکوهَ ما چاره بریم نه
بیچاره­ایم، چاره ی عالمی ما می­کنیم یک الف را بدانی همه قرآن را بدانی و السَّماءَ
بَنَیناها بِاید
انداختم تا نگویند که قدیم است و اوّل ندارد همه را پیش او محو
کرد باز پیش او بنا کرد تا گواه باشد بر معاینه اِذا رَایتَ الشَّمسَ فَاشهَد
انّا اَرسَلناکَ شاهِدا
با این همه اعتقاد که قاضی شمس الدین خونجی نمود
گفتمش که می­روم کار می­کنم چون مرا درس نمی­گویی، گفت آخر من چیز ترتیب
کردمی گفتمی، گفتم نه کارک کنم، گفت پسر من کار دانی کردن، بچنین استغراق
و چنین نازکی حال من بفقیهان، مرا بتعجب می­نمود که باو نگوید که با این مقام
و سلطنت کار می­کند با خود گفتم آه بزیان بردی مرا در کار گرم می­کنی، صبح
بوی نزدیک آمده بود بازگشت، نه این صبح که همه تونیان می­گویند از همه ی اسرار


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس