مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۲۱


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۲۱

 

نفس، این زمین را یکی می­شکافد یکی آمده است که این زمین سلامت را چرا
خراب می­کنی او خود عمارت را از خراب نمی­داند، اگر خراب نکردی زمین
خراب شدی نه در آن خرابی عمارت­هاست، از حرص نبود قاصد گرم خورد
تا عرق کرد که مسام باز است تا چیزی که باشد بگدازد گرانی بعرق
بیرون رود طبّ اینست مِن لَدُن حَکیم عَلیم نبودی کار اولیا چگونه
بودی کارشان بچهل هزار سال راست نشدی اگر بیست عُمر در هم پیوستی
کفایت نشدی، آنچ پیغامبران دیگر در هزار سال حاصل کردند، محمّد
علیه السلام در مُدّت اندک از آن درگذشت که مِن لَدُن حَکیم عَلیم برون
رویم و این سبلتها را پست کنیم غزا نخواهیم رفتن که کافران بترسند
از سبلت ما، و کافر اندرونی خود اگر هر یکی ازین مو نیزه شود باک نمی­دارد
از آن من نی، کار نَفسِ من دیرست که تمام شده است، گفت معنی شَرُّ
النّاسِ مَن اَکَلَ وَحدَهُ
چه باشد گفتم دشوار است این معنی با خلق گفتن
و قوله وَ تَقَلُّبَکَ فِی السّاجِدین این کدام ساجدان اند پیغامبران پیشین
نیستند، و صحابه و تابعین نیستند این چهارصد و چهل ولی نیز نیستند
در اندورن من بشارتی هست، عجبم می­آید ازین مردمان که بی آن بشارت
شادند، اگر هریکی را تاج زرّین بر سر نهادندی بایستی که راضی نشدندی
که ما این را چه کنیم ما را آن گشاد اندرون می­یابد کاشکی اینچ داریم همه
بستندی و آنچ آن ماست بحقیقت بما دادندی، مرا گفتندی بُخردکی
چرا دلتنگی مگر جامه ات می­باید با سیم گفتمی ای کاشکی این جامه نیز که
دارم بستدندی، حدیث صوفی که گفت شکم را سه قسم کنم ثلثی نان
ثلثی نفس آن صوفی دیگر گفت من معده را دو قسم کنم نیمی نان و نیمی آب
نفس لطیف است، آن صوفی دیگر گفت من شکم را پر نان کنم آب لطیف است
ماند نفس خواهد برآید خواهد برنیاید، اکنون اینها سر می­گویند ما شکم


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس