مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۱۸


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۱۸

 

چون روی برضا آورد هنوز برضا نرسیده ست، روی باللّه آورده هنوز
در حلقۀ الله نرسیده است، اما روی آوردن و رسیدن یکیست با خلق
اندک اندک بیگانه شو، حق را با خلق هیچ صحبت و تعلّق نیست ندانم ازیشان
چه حاصل شود کسی را از چه باز رهانند یا بچه نزدیک کنند، آخر تو سیرت
انبیا داری پی ­روی ایشان می­کنی، انبیاء اختلاط کم کرده اند ایشان
بحق تعلق دارند، اگرچه بظاهر خلق گرد ایشان درآمده اند سخن انبیاء را
تاویلی هست، باشد که گویند برو آن برو مَرو باشد در حقیقت گفته
اند که اگر بگویند که فقیهک کفرست، پس چه گویی در حق آنک گوید درویشک
چون شاید گفتن از الفَقرُ فَخری بوی نبرده اند این قوم، و اگر نه چگونه
گویند فقیرک یا درویشک زهی کفر جُز یا مُومِنُ فَاِنَّ نُورَکَ اطفَاَ ناری
بوعلی نیمی فلسفیست فلسفی کامل افلاطون است دعوی عشق می­کند انصاف
بده آخر تو مقبول باشی عاشق باشی این سخن مقبولان باشد، بایستی که
آتش از سر و رویت فروآمدی، من بوقت کودکی حکایتی در کتابی خواندم
که شیخ را وقت نزع تنگ در رسید مریدان و معتقدان گرد او در آمدند
درخواست می­کردند که شهادت بیارد لا اله الّا اللّه او روی ازیشان بگردانید
آن سوی رفتند تلقین می­کردند، روی ازیشان این سوی بگردانید، چون
الحاح کردند و لابه کردند گفت نمی­گویم غریو و فریاد از میان مریدان برآمد
که آه اصل خود این ساعت است این چه واقعه است و این چه تاریکی­ست پس
حال ما چه خواهد بودن، بخدا زاری و نفیر برداشتند شیخ با خود آمد گفت
چه واقعه است شما را چه بوده است حال باز گفتند، گفت مرا ازین خبر نیست
امّا شیطان آمده بود قدحی یخ آب پیش من می­جنبانید می گفت تشنۀ می­گفتم
آری می­گفت خدا را هنباز بگو تا بدهمت، من ازو روی گردانیدم او بدین سو
آمد هم­چنین گفت رو ازو بگردانیدم، شعـــــــــــــــــــــــــــــــــر


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس