مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۱۷


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۱۷

 

هم راه شوم، شیوۀ تنها روی را رها کنم که سخت همراهیست باز می­گفت
که الرَّفیقُ الاَعلی با حق باشم رفیق باز می­دیدم که ذوق هم­راهی آن شخص
می­چربید پر ذوق رفتن بخلوت در میان مناظره مانده بودم که کدام
اختیار کنم، آن شخص رو را پس کرد و گفت نخست تحقیق کن که منت قبول می­کنم
بهم راهی او درین عجب فرو رفت با خود که از ضمیر من چون حکایت کرد
آن شخص گام تیز کرد، خوارزمشاه را گفتند که خلق فریاد می­کنند از قحط
که نان گرانست، گفت چونست گفتند که یک من نان بجوی بود بدودانگ
آمد گفت هی دودانگ زر خود چه باشد، گفتند دودانگ چندین پول
باشد، گفت تُف تُف این چه خسیسی است شرمتان نیست پیش او ارزان
بود، پیش او آنگاه گران بودی که گفتندی که یک شکم سیری بهمه ملک تو می­
دهند آنگاه بترسیدی، بگفتی یکبار شکم سیر کنم دیگر چندین ملک از کجا
آرم عمری بایست تا این بدست آمد، اکنون در دین همچنین باشد
صفتی و مقامی خلق را هول نماید و پیش آن کس سهل باشد، کمان او آسمان­ها
نکشند انّا عَرَضنَا الاَمانَهَ گفتند آسمان­ها و زمین­ها که تحمل این امانت
کار ما نیست، زیرا نظرشان بر توفیق نبود تا گفتندی که اگرچه کمان سخت
است چون ما بر دست گیریم در قفای ما کسیست که او بکشد، آن
قوت نظر و توکل محمد را بود و محمدیان را، اکنون این کس که صفت محمد
می­کند یا صفت عیسی یا صفت بزرگی می­کرد و اسرار و احوال او می­
گفت، یکی را وجد آمد گفت کاشکی او را دیدیمی، یکی گفتش ای احمق
این را چرا نمی­بینی که صفت او می­گوید، شاید که این خود اوست او روپوش
می­کند اگرچه ابراهیم روی بچیزی آورده است که لایق طریق نیست
لیکن همان نظر اول ما او را کی گذارد ضایع، هرکه اول نظر ما افتاد اگر چه
او چیزی گفت، ما از روی خفا آن ما خود را گفتیم او خود چه­کاره است


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس