مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۱۶


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۱۶

 

این سودابی قراریست و سفرست در ابتدا اگرچه مطلوب را جای نیست چون
در بادیه روان شدند، این شخص را شکم خون شد هر لحظه از شتر فرو می­آمد
بطهارت مشغول می­شد تا باری کاروان بگذشت، چون وی بخود آمد کاروان را
غایب دید برجست و از بیم جان دوان شد تیزی خار بنی بر ساق پای او زد
پایش را قلم کرد برجای بماند گریان و مناجات کنان که ای دوست دست­گیر
تا امید آن مرا طاقت شرح نیست و ترا حاجت شرح نیست، ساعتی از هیبت
بی خود شد و ساعتی بمناجات مشغول می­شد تا شب نزدیک درآمد از
نومیدی از مناجات بماند، نومیدی بر نومیدی افزود تاریکی بر سر تاریکی
آمد، درین میان شخصی را دید از پرّه ی بیابان تنها می­آید گفت این خضر
باشد علیه السّلام یا الیاس، چون نزدیک او آمد در لحظه ای بدو رسید
گفت با خود که این رفتن آدمیان نیست مگر فریشته ایست مقرّب، گفت ای
خدا بحرمت این بندۀ مقرّب مرا درین ساعت نومیدی دست­گیری، سخن
کوتاه کنیم، چون دست بپای او مالید و صحّت یافت و او را بکاروان رسانید
در یک لحظه بدو دست دامن او را در تافت و می­گفت بحق آن خدایی که
ترا برگزید و این عزّت و جلالت داد که بگویی که تو کیستی، او دامن می­کشید که
مرا بگذار، عاقبت گفت که من آنم که مقربان در محفل و امامان در محراب و
کودکان در کتاب می­خوانند که وَ انَّ عَلیکَ لَعنَتی الی یَومِ الدّین چون در
چنین کسی اعتقاد صادق می­بندد چنین عجایب­ها و برکت­ها ظاهر می­شود
و می­رسد بخلق، اگر معتقدی بکسی ظنی برد که از مبداء حال در نور محبّت
حق رُسته باشد ابا عَن جدّ که کُنتُ نَبیّا و آدَمُ بَینَ الماء و الطّین
ابایزید بحج چون رفتی مولع بودی به تنها رفتن نخواستی که با کسی یار
شود روی شخصی را دید که پیش او می­رفت، درو نظر کرد در
سبک رفتن او ذوقی او را حاصل می­شد، با خود متردد شد که عجب با او

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس