مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۱۴


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۱۴

 

از هو چیزی بیرون می آید تا آن وقت که کامل شود، گفتم می روم امشب بَرِ
آن نصرانی که وعده کرده ام که شب بیایم، گفتند ما مُسلمانیم و او کافر بَرِ ما
بیا گفتم او بِسِّر مسلمانست زیرا تسلیم است و شما تسلیم نیستید مُسلمانی
تسلیم است، گفتند که بیا تسلیم بِصحبت حاصل شود گفتم از جانب من هیچ
حجابی نیست و پردۀ نی بسم الله بیازمایید، آن یکی آغاز کرد و لقد کرمّنا
بنی آدم و حملناهم فی البر و البحر
از دهانم بجست که خاموش تر ازین ایت نصیبۀ
نیست بَر کجا و تو کجا خواست که سوال کند، گفتم ترا بر من چه سوال رسد چه
اعتراض رسد من مرید نگیرم مرا بسیار در پیچ کردند که مرید شویم و خرقه
بده، گریختم در عقبم آمدند منزلی و انچ آوردند آنجا ریختند و فایده نبود
و رفتم، من شیخ را می گیرم و مواخذه می کنم نه مرید را انگه نه هر شیخ را شیخ
کامل را، آن روز در آن مجمع با آن شیخ جنگ کردم و دشنامها دادم و او
خموش و سرش شکستم و او خموش، ان یکی می غلطد و روی در خاک می مالد
و می آید سوی من، می گویندش غلط غلط اخر مظلوم فلانیست که چندین صبر
کرد و تحمل کرد گفت مرا بگذارید من غلط نیستم مظلوم اینست بمعنی از
ایشان، نعره برآمد از گرمی گفتن او، و آن سر شکسته پیش آمد و تبسم می کرد
و می غلطید و نعره می زد اکنون بعمل چه تعلّق دارد بریاضت چه تعلق
دارد هر که این را ازان داند دورتر انداخت محروم تر ماند از انک خطوۀ
آن خطوه کدامست من عرف نفسه فقد عرف ربّه انک امّاره نامش کرده
اوست مطمئنه، هر که من با او باشم از چه غم دارد از همه عالم باک ندارد
گفتی که ترا اشک چرا گلگون شد         چون پرسیدی راست بگویم چون شد
خونابه سودای تو می ریخت دلم           چون جوش برآورد ز سر بیرون شد
یا خادم الجسم کم تسقی بخدمته، می گویند ازان بوالعلا معزیست چندان نیست
سخنش آن نیست که می گویند که قوی کسی بوده است، انچ حکیم گفت، شعر


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس