مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۱۰


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۱۰

 

حرف ما نفی باشد و خبر باشد و وجوه دگر، الا من اگر این دقایق را بیندیشیدمی
آنها دیدمی که او بجهد دیدی، با محمد رسول الله اگر صحبت خواستمی کردن همه
دقایق لفظی و معاملتی را بدیدمی و با او بحساب بگفتمی، امّا پای در دوستی تو
نهادم گستاخ و دلیر هیچ ازینها به نیندیشیدم که ازین سخن این ظن آید تا
باحتیاط بگویم، یا ازین معامله این بخاطر آرم لا تا باحتیاط یا هیچ نمی باید
یاری که آن عذاب شود، یا دانا می باید بیکبارگی یا بکلّی روستایی نادان
و الّا چون هیزم تو دود کند می گویم بکُش نخواهیم یا تمام درگیرد یا تمام
بمیرد، می گوید این سخن بکرست آری بکرست لیکن پیش شما امّا پیش سوزن‌گر
نی، مُراهق بودم که قزوینی شنید که ملحد آمد زود مادر را نهاد و سر
فرو برید، گفتند آخر حق مادری، گفت تا ملحدان بدانند که محابا نیست
ملحد آن دید گفت او از من ملحدترست من هرگز این نکردمی هذا فراق
لفظی گفتم حقیقت نی، اگر نیز خواهم نتوانم نتوانم رفتن نی باین غرّه نباید شد
( ساکت بانّی وکیع سرّ حفظ فاویی الی ترک المعاصی یعنی ترک الوجود
فان العلم فضل من اله و فضل الله لا یعطی لعاصی فکانّه قال الحفظ
فی ترک الحفظ و ابتغوا من فضل الله
) فضل زیادتی باشد یعنی از همه زیادت
بفقیهی راضی مشو گو زیادت خواهم از صوفیی زیادت از عارفی زیادت
هر چه پیشت آید ازان زیادت ( سمان ) زیادت می گویند، هر چه در همه عالم
هست در آدمی هست، این هفت فلک در آدمی کدامست این ستارها
آفتاب ماهتاب، من از قاضی شمس الدین بدان جُدا شدم که مرا نمی آموخت
گفت من از خدا خجل نتوانم شدن، ترا همچنین که خدا آفریده است ( بَرد ) و مُرد
کردن چه، بنده باشد که با شیطان زند و گیرد ننگش نیاید، انگاه ابلیس
نخندد که این با که می زند می گیرد، با ابلیس فلان چنین کرد زهی مرد زهی مرد
که با ابلیس زند و گیرد انگاه این را بفخر باز گویند این باغ مطمئنه است،


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس