مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۰۹


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۰۹

 

امّا در آب غرقه شود مرغ آبی در دریا غرقه نشود و زیانش ندارد امّا
آتشش بسوزد، این مرغ را که نه آتش بسوزد و نه آب غرق کند سخت نادره
است فاعلم انه لا اله الّا هو امرست بعلم و استغفر لذنبک امرست که نفی
این وجود کن که این حادث است، و این وجود که حادث است چگونه عالم قدیم
بیند چشمت خود دی بود روح را دو سه روز بیشتر گیر صد هزار سال گیر
اندک باشد عمر رضی الله عنه که از زخم درّۀ او زمین شیر را باز داد، و از
بیم او خمر سرکه شد، گفت آن چه داری در دست، آن شخص گفت سرکه
آفتاب در کتف او اثر کرد بکرشمه در افتاب نظر کرد سیاه گشت آفتاب
مزه بویی بدین مقدّم، اگر فلسفی مقر نیاید من چه کنم، ابن عمر روزی درآمد
در مسجد مصطفی صلوات علیه با کسی سخنی می گفت آهسته عمر مجال نیافت ( بَوَا )
داد اندرون مبارک علیه السّلام که نزدیک آید، دران فکر بود که من چون
محرم آن سخن نیستم، رسول علیه السّلام از اندیشۀ او واقف شد نبانی
العلیم الخبیر
گفت یا عمر از انچ من می گفتم با آن یار هیچ شنیدی فهم کردی
گفت نی یا رسول الله، الّا می دیدم که لب مبارکت می جنبید، گفت بسیار
دیدی اخر مخارج حروف قیاس کرده باشی، عمر در روی افتاد هر که را دوست
دارم جفا پیش آرم، اگر انرا قبول کرد من خود همچنین گلوله ازان او باشم، وفا
خود چیزیست که انرا با بچۀ پنج ساله بکنی معتقد شود و دوست دار شود
الّا کار جفا دارد، کسی می خواستم از جنس خود که او را قبله سازم و روی بدو
آرم که از خود ملول شده بودم، تا تو چه فهم کنی ازین سخن که می گویم که از خود ملول
شده بودم، اکنون چو قبله ساختم انچ من می گویم فهم کند و دریابد،،
بیا تا انچ مشکل تر و غامض ترین قول پیغامبرست تحقیق انرا و مقصود انرا
همچون کف دست معیّن کنیم، مثلا لفظش را بگیریم و معنیش را و ( نجوش ) را
و اعرابش را مثلا حرف لا را خود تاویل نیست نفی مطلق است، امّا


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس