مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۰۸


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۰۸

 

بشربت آب فروختم، چون آب را در تغار کرد و پیش سگ نهاد، سگ روی
بگردانید، ابا یزید در روی افتاد و توبه کرد نِدای آمد که چندین با خود
می گویی این کردم و آن کردم جهت حق، می بینی که سگی قبول نمی کند فریاد
برآورد که توبه کردم دگر نیندیشم، در حال سگ سر در آب نهاد و خوردن
گرفت آنی که بصد شفاعت و صد زاری     بر پات یکی بوسه دهم نگذاری
خیالاتیست اوحدانه پیش از علم راه بضلالت برد، بعد ازان علم است بعد
علم خیالاتیست صواب و سخت نیکو، بعد ازان چشم باز شدن است مقلد صادق
به ازان که بزرگی خود خواهد که روشی و راهی برتراشد، زیرا نابینا دیدیم
که دست بر پشت بینا می نهد و باقسرا می رود، و آن یکی نابینا دست از پشت
بینا بر گرفت و او را بینایی نه، راه بی ره برگرفت سوی عدم می رود هم در
عدم عمر کرد هم در عدم جان بداد، یا از گرسنگی و تشنگی یا ( ددۀ ) بر او افتاد
خوردش، این عوام که پنج نماز کنند از عذاب خلاص یابند، وای بر ایشان
که متابعت محمد را رها کرده اند، اعرابی گفت یا رسول الله فریضه چیست
گفت پنج نماز گفت رکعتی نه افزایم، گفت روزه گفت سی روز زکوة همچنین
گفت بر من غیر اینها چیزی هست گفت نی، گفت برین نه افزایم و برون رفت
چون او بیرون رفت، رسول علیه السّلام فرمود که اگر برین باشد خلاص یابد
و اینها گفتند که ( خه ) ما برین قدر قانع باشیم دست از متابعت بداشتند
و بینایی نه انک در عین آفتاب زاییده است از اوّل ولادت چشم در افتاب
باز کرده و با آفتاب خو کرده است، می گویند که تو سخن از ما گوی سخن از عطارد
گوی چگونه توانم گفتن، آفتاب را خبر نیست که در عالم ماهی هست یا نه
ماه را افتاده است این ... و سیّارات را و این ماه را همه کس می بیند
و درو می نگرد، آفتاب را اگرچه هیچ نسبت نیست بنور او ولیکن کسی نتواند
قرص او را دیدن چشم طاقت ندارد عجب مرغیست سِیسفیر از آتش نسوزد


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس