مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۰۷


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۰۷

 

الّا همه را بهمه داده اند، آخر موسی را علیه السّلام همین گفت چون سوال
کرد یارب فایده چه باشد چون فرعون قبول نخواهد کردن، گفت تو
ازان خود فرو مگذار، خدا را بندگانند که سخن ایشانرا هم ایشان شنوند
و فهم کنند، ازان دوستان که می گویم که می باید که شما ببینید که از ما یکی
در صورت طویل است، می گوید که طعنه می زنندم که مخنث است نیستم مخنث
الّا با این زن چنگی آن معامله ام نمی باید، امّا مرا با او خوش است و او را
با من خوش است، الّا با من همین گله کند که با من خفت و خاست نیست
و نیز لوتهاء چربم دهد نتوانم خوردن، گویند که چرا نمی خوری گویم که
شرم می دارم غرضم آن بُوَد تا بَرِ درویشان که اگر بگویم که اشتها ندارم
بدرویشان نرسد گویم شرم می دارم اینجا خوردن، گویند طویلی می کنی
و شرم نمی داری نان خوردن شرم می داری، آن زن گوید که او را یارانند
خواهد که با ایشان بخورد اکنون نگفتم که کیست، صد طویل را خدمت
باید تا بآن یک طویل برسی صدقۀ سَرِ آن باشد که از غایت مستعرقی
در اخلاص و در نگاه داشت ان اخلاص از لذت صدقه دادنت خبر
نباشد، یعنی از مشغولی بتاسف انک کاشکی به ازین بودی و پیش
ازین بودی، ابا یزید رحمة الله علیه اغلب حج پیاده رفتی هفتاد حج
کرده بود، روزی دید که خلق در راه حج از بهر آب سخت درمانده اند
و هلاک می شوند سگی دید نزدیک ان چاهِ آب که حاجیان بر سر آن
چاه انبوه شده بودند و مضایقه می کردند آن سگ در ابا یزید نظر
می کرد، الهام آمد که برای این سگ آب حاصل کن، منادی کردند
که می خرد حجی مقبول بشربتی آب، هیچ کس التفات نکرد بر می افزودند
پنج حج پیادۀ مقبول و شش و هفت تا بهفتاد حج رسید، یکی آواز داد
که من بدهم، در خاطر ابا یزید بگشت که زهی من که جهت سگی هفتاد حج پیاده


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس