مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۰۶


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۰۶

 

آخر این سیمرغ آن سوی کوه قاف ساکن نشسته است امّا پرواز او ازان
سو خدا داند که کجاست، این همه مرغان جان بدهند تا گَردِ کوه قاف در
یابند دعوی حالت می کند اگر در همه عمر یک روز بوی حالت رسیده باشد
جان او دگرگون شده باشد، گویند دجّال بُز و گوسفند را بکشد، و مرغ را
بکشد و پر و بالش برکند دست فرو مالد درست، بندگان حق و متابعان
محمّد بدان غرّه نشوند با انک مشابهه معجزه آورد، و این شخص مقلّد است
امّا این معتقد را که مقلد است عنایت پاسبان اوست، گاه گاهی که اثر
آن عنایت پوشیده و پنهان بجان او رسد آن تقلید چندان قوت گیرد
که آن خبر را بهزار ازین معاینۀ دجّال ندهد، اکنون انکس که پیوسته آن
حال باشد هیچ ازو منقطع نباشد نه وقت خوردن نه وقت خفتن نه سقایه
در سقایه نشسته باشد و حالت بر قرار خویش حال او چون باشد، گفت
دانشمندان را بد نام کردی جمله باین سماع، گفتم ندانستی که ظاهر نشود مگر
بدیشان نیک از بد و کافر از مُسلمان، می گوید تو برقص بخدا رسیدی
گفت تو نیز رقص کن بخدا برس خطوتین و قد وصل روزی رمزی
می گفتم در معنی این آیت هذا من عمل الشیطان گفتم رسول می فرماید ان
شیطان لیجری فی عروق بنی آدم مجری الدّم
پس این شیطان آن صورت
ترکمان ( با برطله ) نباشد که نقش می کنند، گرمی در آمد در موسی که مشت
زد مر قبطی را آن گرمی شیطان بود، در پسر جلال ورکانی در پیچیدم
که البته این شیطان چیست، جز این که من بیان کردم در سبب کشتن قبطی
گفت آنچ تو گفتی نیکوست الّا تو هم اقرار کن بدین صورت شیطان که من
می گویم، من او را معقول می گویم که اینچ می گویی همه را به همه داده اند همه
آخر همه است زیرا تو مقرّی که همه علوم که قوام دین بدان تعلق دارد،
معلوم محمد است و محمد را همه می گویی او همین را مکرّر می کرد که آن نیکوست


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس