مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۰۵


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۰۵

 

پاک شد از دیو و وسوسۀ خود، هرگز دیو در آن دل نیامده است پیوسته
درو فرشته بوده باشد، تا حق تعالی فرماید که من این را خانۀ رحمت خود می کنم
شما کرم کنید بیرون روید، آخر همه خاطرها بر سه قسم است، یکی خاطر
خانۀ دیو است با فریشته بهم، دمی فریشته بیرون رفت دیو درآمد و
دمی فرشته در آمد دیو را بیرون راند، و یک خاطر دیگر خاص آن فریشتۀ
است دیو درو در نیاید، این که نبشته است تاثیری است از نبشتهاء لوح
محفوظ، چون از مطالعۀ لوح محفوظ ملول شود باین نظر کردن گیرد، و قومی
هیچ نظر از لوح محفوظ بر نگیرند، دایم در لوح محفوظ چشم در نهاده اند حاصل
همین است که خوانی می اندازند ابریشمین و صحنهاء زرّین و خوانچهاء مرّصع
بزر و جواهر ولیکن هیچ البته طعام نیست، کاشکی چوبین بودی و در آنجا
طعام بودی الم ترالی ربک کیف مدالظل معنیش چیست عاقل باید که
یکبار پشیمان شود در عمر یکبار توبه کند این یک بار هم عار و ننگ بسیار باشد
همه را در خود بینی، از موسی و عیسی و ابرهیم و نوح و آدم و حوّا و ایسه
و خضر و الیاس و فرعون و نمرود و غیرهم، تو عالم بی کرانی چه جای زمینها
و آسمانها لا یسعنی سمایی و لا ارضی بل یسعنی قلب عبدی المؤمن در
آسمانها نیابی مرا بر عرش نیابی کو ان مشبّه تا فریاد کند که وا پیر بابای
وا خدای چنانک ان مذکر می گفت که خدا را در شش جهت تصور مکنید
و نه بر عرش و نه بر کرسی، مشبهی بر جست و جامه ضرب کرد و فریاد بر
آورد که خدای از جهان ( کم ) شوی چنانک خدای ما را از جهان برون کردی
ان همه مرغان بخدمت سیمرغ رفتند هفت دریا در راه پیش آمد بعضی از
سرما هلاک شدند، و بعضی از بوی دریا فرو افتادند، ازان همه دو مرغ
بماندند منی کردند که همه فرو رفتند ما خواهیم رسیدن بسیمرغ، همین که
سیمرغ را بدیدند دو قطره خون از منقارشان فرو چکید و جان بدادند،


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس