مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۰۳


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۰۳

 

بهم در آمده هیچ پیدایی نه بینی نه دهان نه چشم، او را رنجی پیدا شد که البته
هیچ علاج نداشت الّا پلیدی آدمی خوردن و او را در گلیم کردن و غلطانیدن
بسیار طبیبان گرد او نشسته بودند در هم دگر نظر می کردند نمی توانستند
گفتن که او فهم کند و خود می دانست، چو استاد همه او بود گفت می دانم می دانم
فلان چیز می باید خوردن، اکنون چون لابد خوردنیست باری ازان قیماز،
او را سخت دوست می داشت تفکّر السّاعِة خیرُ من عبادة ستین سنه مراد ازان
تفکر حضور درویش صادق است که در آن عبادت هیچ ریایی نباشد لاجرم
آن به باشد از عبادت ظاهر بی حضور، نماز را قضا هست حضور را قضا نیست
بعضی فقرا ترک ظاهر کردند که لا صلوة الّا بحضور القلب لا صلوة الّا بفاتحه
الکتاب
پیش ایشان فاتحة الکتاب آن حضورست، حضوری که اگر جبرییل بیاید
لُرس خورد، هنوز بحضرت نرسیده بود که گفتش بیا گفت نی لود نوت انملة
لا حترقت
مرا گمان نیک باشد بدوستان آنچ معاینه بینم در وسع من نباشد
که بخلاف آن گمان برم الّا اول در حق کافران نیز بد نه اندیشد می گفتمی که
داند باشد که مُسلمان بود در حقیقت و در عاقبت، امیر المومنین عمر
رضی الله عنه چهل سال خدمت صنم می کرد و حاجت از صنم می خواست و
می گفت ای صنم، صمد می گفتش که لبیک دخل فی مجلس النبیّ علیه السّلام ( فقیر )
فبسط رجل غنی ذیلة علی ذیل الفقیر تکبّرا و تجبّرا فغضب رسول الله صلی الله
علیه و نظر الیه نظر المغضب فقال الغنی یا رسول الله انا اعطیه نصف
مالی حتی یجعلنی فاصل، کمترین چیزی ازان مُصطفی صلّی الله علیه وسلّم ندهم
بصدهزار رسالهاء قُشیری و قریشی و غیر آن بی مزه اند بی ذوق اند،
ذوق انرا و معنی انرا در نمی یابند یک جرعه بخویشتن پرستان ندهند کودکی
بود کلمات ما بشنید هنوز خرد بود از پدر و مادر بازماند همه روز حیران ما
بودی، گفتی تا خدمت من این باشد که ملازم باشم پدر و مادر گریان و لرزان

 

مقالات شمس تبریزی


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس