مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۰۲


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۰۲

 

حاجت او را بر آری چه شود می فرماید دُرونی و عبدی فلستم با رحم به منّی
انّی اُحبّه و اُحبُّ صوته
سبب تاخیر اجابت دعاء بعضی ( گان ) محبت باشد
وقتی بود که تحسین کردن زحمت و حجاب باشد، سخن باز می جهد و وقتی
باشد که اگر تحسین نکند خواهد که پاره پاره اش کند، ساعتی بود که گریه
خوش آیدش و ساعتی از گریه برنجد و خنده همچنین، شمس خجندی بر خاندان
می گریست ما بر وی می گریستیم بر خاندان چه گرید یکی بخدا پیوست برو می
گرید بر خود نمی گرید، اگر از حال خود واقف بودی بر خود گریستی، بلک همه
قوم خود را حاضر کردی، و خویشان خود را و زارزار بگریستی بر خود، تغیّر
در حق نیست تغیّر در تست، چنانک نان را گهی دوست داری و طالب باشی
و گاهی رو بگردانی، با یاری گاهی گرم باشی محبوبت نماید گویی او محبوب
شد، این ساعت باز تو دگرگون شوی گویی مغبوض شد، اگر تو هم بران
حال مستقیم بنماندی پیوسته مطلوب و محبوب بودی، ان ( بز ) حالت را
بالغی می گویند تا چه فهم کرده باشند ازان بالغی، بالغی اینست که معاینه
به بیند و من کان فی هذه اعمی آخر این ضریر ظاهر نمی خواهد باید که همچنین
معاینه با این چشم به بیند، کجا انک فخر می کند حتّی رای قلبی ربّی یکی بالغ شود
نداند که بالغ شدم باقسرا رسد نداند که باقسرا رسیدم، اما تا نرسیده
است در خوف و رجاست که داند که رسد یا نرسد در شکست ایشان
می گویند تا آن چیز را نه بینیم روانه نشویم، و آن چیز می گوید که تا ایشان
نروند و بذل نکنند من ننمایم تا چنان می باشند، تا ایشان اوّل ازان خود
نکنند آن نشود، اگر تقلید می باید کرد باری تقلید قرآن، چنانک آن فلان
حکیم گفت که حکیمی بود که در ربع مسکون نظیر نداشت در علم طب و تجربه
و غلامان داشت که تای مویشان صد چو او می ارزید شکل زشت داشت
و صورت عظیم مکروه چنانک در کم شهر همچو او کریه القا باشد سر و دُم


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس