مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۸۱


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۸۱

 

یا لها من خساسه تعالوا نکون امورنا کل صحّه شوراً فی جمیع الامور حتی
المطعم و لا ینافق حتی فی المطعم قال، للطالب سالت نفسی طاعة فلم تجُب
نسیاناً او عدواناً قال، المطلوب اطلب من نفسک ماء الاحمر اوالماء الابیض
او للابخره التی یصلح للحیات والانسال منها الطاعه فانها نشاءت من منشاء
الذکور و هذا قال لا تتخذوا عدّوی و عدّوکم، زلزلۀ زمین از شاخ گاو بودی
جمله زمین بجنبدی، یکی شهر فرو می رود یکی بسلامت، سخن حق بشنودست
قدرت خداست چنانک نماز کنی، نماز ترا که یکتوست بآسانی بیفشانی
یعنی ای کودک بی ادب عبرت گیر ای پیر کودکی مکن، ای طالب راه طلب راه بشرط
کن اذا زلزلت الارض اگر پارۀ بیشتر جنبانند دانی چه شود، یک قدرت
لطیف است در نظر نیاید بخلاف بد جسم، این جواب نیک است الا خانه ات
چندست هیچ چاره نیست، اوّل مهابت می آید الّا آخر همه ذوق و گشایش
باشد تا چنان شود، بعد از آنک که ذوق یافت که هر چند ازین تکلیف
بیشتر می‌شود بیشتر می آید، کار خود را راست کنند و از آن ما فروگذارند
برخوردار شوند، تو با او همچنین بگو که جهت آن نیامدم که در سخنش طعن
کردی که دل را کعبه گفت بعد از آن گفت که عجب کسیست همچنین در روی او گفت
او می گوید از آن مستغرقم، من می گویم چون ترا چنین خبر بود مرا برون چرا
نگفتی، او پیشوای شرعست او لازم باشد که گوش دارد جانب احکام شرع را
اگر نه او داند که چگونه مسلمان باشد که او روی سنگی آرد، آنک سری باشد
و حقیقتی سبحان اللّه چنین معنی را چنین منکر شد، اکنون خود در آن
عذر ما را مهلت نمی‌دهد که سخن گوییم، آدمی را رنج چگونه مستعد نیکیها می کند
چون رنج نمی‌باشد انانیّت حجاب او می‌شود، اکنون می باید که بی رنجوری
مرد پیوسته همچنان رنجور باشد تا سالم باشد از آفات، محمد می گوید من
تسع یتّسع
مردی که او بوی متابعت ندیده باشد منکر نشود و کافر نشود


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس