مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۸۰


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۸۰

 

را بداند که از کجاست و مرجع او کجاست، حواس باطن و ظاهر جهت آن داده اند
که اینها عدّۀ این طلب است و استعمال در چیزی دیگر می کند خویشتن را امنی
حاصل نمی کند تا عیش او و خرم گردد، و بر اوّل و آخر خود مطّلع باشد در
اشتغال علوم که بهترین مشغولیهای دنیاست روزگار می برد، و آن مقصود
دور می‌شود، بهترین لحافان در آخر عمر این می گوید و حاصل دنیا اذی
و وبال و این نصیحت است، همه عالم را که آن زمان زمان تکلّف نبود یا
بتأویل سخن گوید، و ارواحنا فی وحشه من جسومنا و حاصل دنیانا
اذی، و وبال او جواب داد که آری امان حاصل نمی کنند و راه امان قبول نمی
‌کنند، گفت از خود سخن دور انداختن و دیگری را نصیحت کردن و خود را
فراموش کردن تا چه فایده باشد ازین، جز تفرقه اما چرا رفتی تا عذر گویی
که به آخر پشیمان شدم که چرا رفتم، ما نیز همان قدر از تو برویم گوشمال ما اینجا
آخر پشیمان شدی اول شوی، چون من دعوی کرده باشم که میان اتصال
است که خاک با او خوشتر که زر باد گران، تو قدر این اتصّال ندانی لابد
گوشمالی بباید، این یکی را دست کم تو دیدی با تو درین زاد همه حیوانات
شارک اند، اگر ترا همین یک زاد بودی از ایشان تمیزی نیافتی، لا بطا
بساط الرَّحمن و لم یعرج علی الملکوت من لم یولد مرَّتین قال هذا لم یقله
الشیخ هذا نقل لا یصح قال بحثنا فی هذا الکلام المنقول سواءً کان صحیحاً
اوّلاَ قال، طالب یا مطلوب لا تکلفنی بشیءٍ فان اعبدک یا ضعاف ما یکلفنی
من عشق نفسی فان التکلیف وحشه و ثقیل قال، المطلوب قلیل من
التکلیف تحمله خیر لک من الف الف عبادة بغیر تکلیف درهم تعطیة
مع طلب المطلوب خیر من الف درهم من تلقاء نفسک و ما قدروا اللّه حق قدره
فرحوا بقلیل من الدنیا و لم یفرحوا بالف الف حکمة بالغه یقربهم الی حیوة
الابد و فرحوا بدرهم حتی یجدوا و خضعوا و دلّوا و تمرغوا و قبلو الارض


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس