مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۷۹


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۷۹

 

چگونه در رباید و پاره کند و چست و سبک و زود من در دست او چنان
بودم مرا می گردانید دو چشم همچون دو طاس پرخون، آواز آمد که هنوز
خام است بگوشه اش رها کن تا برخود می سوزد، اکنون حاشا فاحشه را
بیاری از خرابات هنوز صد چندان چستی و چالاکی رقص کند، هفت آسمان
و زمین و خلقان همه در رقص آیند آن ساعت که صادقی در رقص آید، اگر
مشرق مومنی محمّدی در رقص بود اگر محمد در مغرب بود هم در رقص بود
و در شادی، اشتری با مورچۀ همراه شد بآب رسیدند مورچه پای باز
کشید، اشتر گفت که چه شد گفت آبست اشتر پای در نهاد گفت بیا سهل
است آب تا زانوست، از زانو تا بزانو ترا تا بزانوست مرا از سر گذشته است
اگر بی شیخ بماندمی باعتماد دگر بود آن وثوقم بچیزی دیگر بود هزار رحمت
بر روح تو باد زهی، اینک شیخ من برگردانید لباس چه شد نوحه برای خود
نمی‌کنم برای شما می کنم اکنون آخر اوصاف آن مرده بگو تا نوحه کنم، سماعی بود
مطرب لطیف خوش آواز صوفیان صافی را دل هیچ در نمی‌گرفت، شیخ
گفتا در کفشها بنگرید که کفش بیگانه آنجا نبود که عقل تا در خانه راه
می برد اما اندر خانه راه نمی برد آنجا عقل حجابست و دل حجاب و سر حجاب،
چندان دوستان داریم در کلیساها و بُتکده ها، موسی ع م درونش را
دو سبو در دست نهاد که برو آب بیاور زود بعد آن پارۀ نان بدستش
داد، روز دوم از حضرت استدعا کرد که ای خداوند لایبدل القول
لدی خداوند لا تخلف المیعاد چون حضرت فرمود که مهمان تو می آیم او
حیران شد که ای بی نیاز این چون باشد، گفت ای موسی حیرت رها
کن زود کار راستی، گفت فرق چیست میان جزو و جزوی و میان کل
و کلّی گفت آری، گفت فرق چیست کدام است خندید گفت خوش است،
ای در طلب گره گشایی مرده آدمی را جهت مقصودی آوردند تا خود


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس