مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۷۷


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۷۷

 

این می گوید منزه است، از مکان و جای، سرگردان شدیم عورتش میگوید
هرجا که هست هی عمرش دراز باد وقتش خوش باد، آخر فقیه بودم نیز
تنبیه و غیر آن خواندم نامد، اکنون از آنها هیچ پیش خاطر نیست الّا
مگر همچنین پیش رویم، سر بر کند مقابلم افتد اگر مرا سر افسانه نیست
آه برو تو بیا احلی من عصر الشباب و مخالطه ذوی الالبابحروف
القسم ثلث الواوو الباء و التّاء یعنی و اللّه و باللّه و تاللّه همچنین
است حقیقت حال، آری بذات پاک او بذات پاک ذوالجلال آن قوم
نیز در آن مدرسه جهت آن تحصیل می کنند تا فرهنگ بدانیم تا فلان
مدرسه را بگیریم، آن حسبیّات نکو باید کردن که در این محفلها آن
می گویند تا فلان موضع بگیریم و زود مشهور شویم، تحصیل علم جهت
لقمه دنیاوی چه می کنی در بند آن نی که بدانم که من کیم و چه جوهرم و بچه
آمدم و کجا می روم و اصل من از کجاست اگر این معانی در عبارت
همچو آب در کوزه است بیواسطۀ کوزه من آب بیابم، آن معانی که
در عربیه است و در کسوت عربیت خواهم که دریابم مقصود از تعلم
عربی جز آن ندارد مقصود من از کعبه و بتخانه تویی مقصود من از
بتخانه خیال و جمال رخ تست، اگر آن بیت الفاظ را جهت آن معانی
خواهم بی یار نمی‌شود البته یار می باید، اکنون کجا رویم کجا رهیم در
دوغ افتاده ایم آنگه کدام دوغ که پایانش نیست، کاسۀ نیست که او را
کرانه باشد تا از دوغ بکرانه برآید، نی خود عسل است هرچند بر می
زند فزون تر می رود بو نجیب را گفتند که تو خود او را نه بینی این
مقدور نیست، الّا چلّه بشکن و برون آی صف صف بگرد باشد که
او ترا ببیند در نظر او آیی مشکل تو حل شود داماد بدر ضریر گفت
پیش شمس الدین داماد شهاب الدین پسر ورکانی که مقدور نیست


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس