مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۷۶


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۷۶

 

و اگر حاضرست وحشت است، در حضور او ذکر بسیار گفتن غلام خاص
محبوب بحضور سلطان بنشسته هر لحظه می گوید سلطان چنین کرد و
سلطان چنین گفت پس گستاخی بود و محبوب نبود، غیبت از کبایر
است از گناهان اربعه غیبت و بهتان و خون و مظلمه تا خصم بحل نکند
از عذاب خلاص نیابد مگر پادشاه با او راز گوید خ خربزه فرستاد هنوز
نصیب ما امرود نیست، امرود گلوگیر عذابیست خربزه خوش گواراست
چون گفتند که آن شاه رفت همچنان دیوانه شدم بی کفش بیرون جستم
گفتند مژده که هم اکنون باز می آید، گفتم شاه رسید گفت بلی زنده شدم
قرار گرفتم آدمی و آدمی، اکنون می آیم بخدمت، چیزی می خوانم هم راهان
را نومید کردم برون آمدم همچنان بی خود بودم، آمدم پیش او می گویدم
کجایی که نامدی، گفتم چه کنم که پیش تو بیایم ترا خری برنگیرد من ازین
نفس عاجزم ترا چگونه برگیرم، چیزها گفتمش که اگر نه در آن حالت بودی
مشتی در گردنم زدی و ویرانم کردی، مشتی که اگر برین دیوار زدی
رخنه کردی ویران کردی، و من ضعیف خود چه بودمی، جوانی
توانایی فربه الّا چو در آن حالت بود هیچ نکرد الّا تربیت و در پایم
افتاد، می گویم من نیز آشنایان و برادرن دارم بروم مشورت کنم
اگر گویند برو بنگرم از روی اندرون که رهام می کنند یا نمی‌کنند
و اگر خاطرهای ایشان در پی من باشد من خود تا آنجا رفتن هلاک شوم
آخر ننگرد در خلاصۀ عزم خود تا آن غرض حاصل کنم و اقصای آن
پرسم تا چه شود، ابن بوّاب شوم شده گیر بوّاب بیچاره در آن درک
نشسته تا چه شود، اکنون وقت رفتن شد از جهت آن این وجود را
هر لحظه فراق هر لحظه بیا هر لحظه برو، آن سو یک رنگ یک صفت
خوش عالمی عالم حق، گفت ما را عاجز کردند آن می گوید بر عرش است


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس