مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۷۳


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۷۳

 

زهی کمال قدرت، من راضی بودم جهت من تصرف می کردند شما را ترک گفتم
چو دانستی دگر چه می باید شما تنی ست تن را ترک گفتم، دوستان تو یافتی سنگ
طاقت نمی‌دارد کودکان می خوانند فلمّا تجلی ربُّه او همه روزه در برابر آنست
آفتاب همچنین نکرد یک ذره کم نمی‌شود فریادش بر می آید، چون از آتش نمی
گریزد پس در مقام سیران پروانه است، جولاهه را جولاهی فراموش نشود
الّا اویی میگردد عنّابی کجا، سه دختر بهم نشسته بودند هریکی پیشۀ پدر
خود را می گفت، آن یکی می گوید پدر من آستر قباء سلطان می بافد جولاهست
ای نه بوسه بر دل می دهد چه منت است، اگر بر پای من دادی نقصان بودی
چنانک ایشان می بینند و می گویند، آن بودی که ایشان می گویند نُه
حجره داشت رسول صلّی اللّه علیه با آن بزرگی و مرتبه و قوّت چهارصد
می بایست چه جای دویست، عیسی کلمۀ مجرّد سخت حقیر اعتقاد می دارند
عیسویان او را، آه نمی‌یارم زد که از نی است، اگر بفرزند نظر کند حجاب
او شود، اکنون هیچ عجب نیست سمندر عاشق آتش است همه روز هر یکی
عاشقی چیزی اند پشت باز نهم مسند قوی دارم صاحب صدر شریعت
شمایید سند شما راست، بخدمت مصطفی اش آوردند، که این نماز نمی‌کند
گفت: آری هیچ کار نمی‌توانم کردن الّا که همین خدایی را دوست می دارم و
رسول او را دوست می دارم آخر این دوستی ایشان مرا فرو نگذارد، فلان چه
معتقد است مرا اگر مج گویم می گوید بد نیست هیچ شکّی نیست که اصل
آنهااند آن دگران مقلد سخنان ایشانند، می گفتیم که کاری نداریم نک
کاری رسید، آن دگران شحنگی ایشان می کنند و ایشان فارغ هر
سخنی که ازیشان آید درها باز شود اگر بشنود و باشد که بگوید و نشنود
و باشد که نگوید و بشنود، قلندری با عتابی و کلاه زرّین می رفت هزار
میخی در آن عتابی، درج کرده بود اما تیز می رفت که بیاران برسیم هزار


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس