مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۷۲


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۷۲

 

چه کار آیند دین رانی دنیا رانی سرد و فسرده، عذر بگو تفرج می روم
بخلوت ترا از ایشان می باید یا ایشانرا از تو شما از آن مایید ما از آن شما از
کجا، وللّه که نه ایشان ازآن مایند و نه ما از آن ایشان، او را ریش و
هستیت، مرا خود ریش هست اینک که اکنون چه کنم او را یکی را ای خ
چه دعات کنم ای خ آنت ده که دل من خواهد دل من هر چیزی نخواهد
آن درویش گفت که من از ابو عبداللّه مصطفی علیه السلام آن دانسته ام
که صدیّق ندانست از مصطفی و خبر نداشت، از من این بیاموز که صبر
پیش طعام کنی که پرهیز می کنی هذا اوّلها این چه ضعف باشد السلطان
ظل اللّه نتوانست درست کردن پیش ابوالحسن خرقانی، چون در دریا
افتادی و شنا نمی‌دانی مرده شو تا آبت بر سر نهد، یکی را انداخت دو
را انداخت کریم باشد کیف مدّ الظل اکنون روی بگردان تا پس تو آید
صدّیق از سویی بانگ می زند که یا دلیل المُتَحَیِّرین از سویی م ح م
د یا لَیتَ محمَّد لَم یَخلُق محمدً آن قدر سایه مانده بود سایه اش را به عرش
بردند یعنی دیوانه است با او سر و پنجه چون توان زد، اژدهای هفت
سر آن سایۀ هستی اوست، آن افتراست آنرا معنیست دگر فی الجمله
ضعیف است از هر موی سینۀ او عرق می چکد، کاشکی موی بودی بر سینۀ
درویشی، نه از فخر نیست یکی بهزار آرزو و در یوزه یک ذره راحت می خواهد
می گوید سهل اللّه، یکی را نمی‌گذارند برون رود بر سرش می ریزند، یکی
می زارد و قطرۀ آب نمی‌دهند، یکی را نمی‌گذارند که از جوی بیرون آید نمی
‌دانم در نماز چه خواندم یا مگر لا صَلوهَ الّا بِفاتِحَهِ الکِتاب آن یکی سرود
می گوید و رقص می کند که خوانچۀ دیدم می برند اگر خانۀ دگر می برند
شما را چه، چون بخسبی پس چه جویی بِقَدرِ الکِدِّ تُکتَسَبُ المَعالی یعنی که از
طلب نخسبد، کاشکی بصورت بخفتی کرمک زمین را این مرتبه بخشید


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس