مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۶۹


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۶۹

 

شکار دینی و دنیاوی بآن مشغول شوم، آنچ اینجا خرج کنم آنجا خرج کنم سنایی
بوقت اجل زیر زبان می گفت چیزی گوش بدهان فرو برد و این می گفت، شعر
باز گشتم ز آنچ گفتم زانک نیست در سخن معنی و در معنی سخن
چون تو پیش حضرت تقدم الیه بباع بی لَکس رود آن از روی مثال است، غرض
معنیست چه باغ چه جای آنست، چشم در کاغذ می نگرد از آن گاه که رد
کرد خاصه نوشتۀ خود، در کاغذ سپید می نگرم خیره می شوم اگر نه من
دوست دار توام چه جای آن است، اگر بفرمایی که بفلان شهر برو اگر خواهم بروم
و اگر نی نی. آن غیب و ضمیر ها رهبانان نیز می گویند از آنها اتفاق
است که از همه روشها و طریقها طریق محمّد صلی اللّه علیه و سلّم بهترست
آنها که منصفانند انصاف می دهند، این نظر ایشان را و رَوش ایشانرا
مثل آن هیچ روشنی نیست، زن را همان به که پس دوک نشیند در کنج
خانه مشغول، یا آنکس که تیمار او کند عنایت قاضی به از دو گواه عدل
درویش را درویشی و خاموشی انجیر فروش را چه بهتر انجیر فروشی ای برادر
قصۀ سعید مسیِّب که او را مسند تدریس بود در بغداد دختری
بود که صفت که صفت جمال و لطف او بامیر المومنین رسید، چه حیلها
و توسلها کرد غیر ستم و ظلم که آن دختر را در نکاح خود آرد البته میسر نشد
فقیهی بود در درس او از همه مقل حال تر در صف نهال تر، او را مادری
بود درویش، آن بزرگ نظر برو افتاد چون درس خلوت شد او را
پیش خواند احوال او بپرسید و گفت که دختر بتو دهم و نایب من باشی او
از این قصّه بمادر حکایت کرد، مادرش ترسید که این از تکرار شب و تحصیل
روز و فکرت و بی نوایی دیوانه شد، ای فرزند بخواب دیدی یا چنانست
ترا مرا مال نی که ترا معالجه کنم گفت ای مادر نه خوابست و نه خیال نه علّت
خشکی حقیقت دیدم دی، مادر بتر می شد و با زنان محلّه مشورت می


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس