مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۶۷


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۶۷

 

و از آن خانه در خانۀ دیگر، بعد از آن در تنور بزرگ جستم گفتم های
ای مادر سلاحم بیار های ای مادر نیزه و شمشیرم بیار برون رو ای مادر
بسر محلّه آن سگ سرخ را بگو عف کردی عف تویی عف پدر و مادرت
اگر مردی بیا بسر تنور نیزه ات در بینی خَلَم داد و بیا هفتصد مرد مردانه
بودیم، هفت تا جیت بر ما افتادند ما لُرس بیشتر خوردیم اما ایشان رخت
بیشتر بردند انگشتم چنان بیافشارد، خدا او را گیر این را این را م رانی فلان
رانی این را نه این پای نیست او را نمی‌بینیش لاغت نمی‌آید باران فرست تا لحاف
کشان کنیم و بزیر رویم، از من کلمۀ شنید آن همه گفت بُرو سرد شد دگر
نتوانست گفتن هیچ منقبض چرایی منع آمد ممتنع شدی، باز اطلاق آمد
و منطلق شدی آنچ بیارد حضرت بگویی، آنچ می گفتی که واقعۀ بازگفتم
تا دلمن خالی شود، دل را از واقعه تهی می کنی از چه پُرخواهی کردن، یکی
خمّار خمر فروخت یکی گفت که خمر می فروشی عجب بعوض آن چه خواهی خریدن
که مسجد لاحول و لا، هر که از جامع بماندی در آنجا رفتی اگر دانستی لاحول
را که قوت از ه است جمعه اش فوت نشدی در خرابات با چنین لاحَول
به که در کعبه بی این لاحول، لاحول مسجد چه دانم قاضی را سودای آن خاست
چند طرّار درو پیوستند گریان و زاران حدیث گنج که جز در سایۀ
تو ای مولانا نتوانیم از آن گنج برخوردار شدن، آنها دیر بماندند مولانا
دستار بدهد تا بروم و پیغام م ببریم آن دگر گفت او دیر آید استَر
به بنده ده تا همین لحظه او را و ایشانرا بخوانم، بشرط آنک سر فلان
سوگند خوری که این قصه با هیچ کس نگویی کرّی از آسیا می آمد یکی را
دید که سوی آسیا می رود با خود قیاس کرد که بخواهد پرسید که از کجا
می آیی سلام را فراموش کرد، چو اول غلط کرد من اوّله الی آخره غلط کرد
قیاس کرد که بگوید از کجا می آیی بگویم از آسیا، بگوید چند آرد کردی


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس