مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۶۶


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۶۶

 

یک نوع نیست این نیز عروسیست نفس آه از فراق دوست فغان از وداع یار
مرگم ازین دو واقعه خوشتر هزار بار کارک اینجا راست می باید کرد کارک
کردی و خود را در بهشت جایگه معیّن کردی و جای خود دیدی، آنگاه رفت
یک درم پیش دین داری به که صد هزار دینار بدست دیگری که بر سر آتش
نهند بدوزخش برند، موی مرا دراز و پهن، و اگر نه باریک خود همه کس بافد
بگویم تو کیستی بپولی حلوا پیش تو چندان هیبت برو انداختم، چون استاد
بود و کامل هیچ تفاوت نکرد، تو دانی بخدام می سپاری خ ستّارست نیکو
جای سپردن، دریغ یک درم و نیم واپیله یا بانی این سخن سیّد است او مرید
خاص سنایی بود، شیخ او بود همان سخن است که لقمه بر می گیرد از پس قفا
بدهان می نهد باشد که رگش خود بگسلد خ با بنده چنان عنایت دارد که
نصرانی بچه را جهت او مسلمان کند این سخن بدین لطیفی شاید گفت چه واجب
است گفتن که نظر من بر او افتد مسلمان کندش، پوستین و چاروق فراموش
مکن مطابعت چه جای آنست، خوف کجا ماند جفّ القلم چیزی مخور که بآخر
بگویی که اگر آن نخوردمی خوش بودمی یا گوی کاشکی نخوردمی، اوّل جامه
برانداز آنگه ببر، کارها را نیکو نیکو احتیاط کنم نومکم سباتاً و اللیل لباساً
آن حالت می خواست و النهار معاشا حالت سکر ماهیست که ماهی را می
خورد در دریا روشنایی پیدا شد در آب، گفتم کشتی بان گفت هیچ نگفت
روزی در آن روشنایی رفتیم روشنایی دیگر ظاهر شد، بعد از کشتی
بان سجده کرد سجده شکر گفت اگر گفتمی زهره ات بدریدی، آن یک چشم
ماهی بود و آن چشم دیگر از آن ماهی، اگر یکدم برگشتی خراب کردی و آن
ماهی دیگر خود که بود، پیوسته ماهی در دریا متحیر باشد، امّا دریا در آن
ماهی متحیر باشد که بدین بزرگی چگونه است و چیست که در منست، یک
چراغ سبکی در دست داشتم سگ عف کرد از هیبت او در خانه گریختم


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس