مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۶۵


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۶۵

 

چو برای من ندوختی برای که خواستی دوختن، چهل سال دعوت نکرد، بیست و
سه سال دعوت کرد و چندین کارها ظاهر شد، آری اگر چه اندک بُوَد آن
دم که با خدا برآرند دانی بود دم باقی من ازین رشتۀ بی ذوق می خورم همه
از دست او، خدایا بانگشت می نمایم می بینیش انگشت اینست آن نیست اینست
اینست، موشی لگام اشتری بگرفت و بکشید اشتر از روی موافقت و حلم
و تواضع در پی او روان شد اَلمُؤمِن کالجَمَلِ الاَنُوف بعضی گویند جهت
حلم و تواضع، بعضی گویند آنک از همه حیوانات بلندترست و سرفراز
تر اگر آنرا سرّ دیگرست امّا حالی علی قَدرِ عقُولِهِم می گوییم بآبی رسید بزرگ
تیز رو عاجز بماند موش را اشتر گفت اکنون چه ایستادۀ اینجا چرا نمی‌روی
ندانی که نباید مهار چو منی را گرفتن، اکنون چون گرفتی برو، گفت آبست
عظیم اشتر پای در آب گفت درآ که سهلست تا زانوست موش می گوید از
زانو تا زانو، اکنون توبه کن تا چنین گستاخی نکنی و بر کودبان من نشین، مرا
چه تفاوت از صد هزار چون تو که بر کودبان من باشد بیکدم از آب بگذرانم،
آمدم کنارت گرفتم کنار گرفتی می گویی چند ازین بالاهای پست، بالا بلندی،
حاصل نمی‌شود ما را و تا باید شد، گفتم چه علمیها لاجرم بحث باید اما اینها
را نباید این سخن را نباید الّا تسلیم و بس، الکلام یجر الکلام حاصل چو حق
راضی شد ملک روی بتو کرد، چون باغبان را بدست آوری باغ آن تست
از هر درخت که خواهی می ستان، این ساعت که تو می گویی هیچ کس را مسلّم
نیست و مُسّلم نشود که بگوید که من راست گویم تو از مردم عاقل بشنو، وصل
تو بس عزیز آمد افسوس که عمر وفا نمی‌کند، جهان پُر زر باید تا نثار کنم وصل ترا
خ زنده داریم تا چه کنیم ح مرده را المعنی هواللّه همان معنیست که گفتیم عهد
خ فاسد نشود الّا او فاسد شود فاسد باشد ح غیوری می کرد از حالی یکی
پرسید که ابلیس کیست، گفت تو چو من خ ام نقیض من که باشد عروسیها


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس