مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۶۴


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۶۴

 

و صالح امّا در سر او چیزی هست، امّا کُس مادر او من زیارت مادرش روم
و آن زمان که حقوق نعمت دارند و خدمت آمدندی دست بسته که چه پزیم، چه
خواهی گفتمی هر چه باشد، گفتندی ما را فرزند جنگ می کند که بی مشورت او
... اکنون چه می خواهی مه و مه پیله باباش مه همدانش همچنان بزمین فرو
رود خبر ندارد از عین القضاة، چند سخن نقل کردند یخ از آن فرو می بارید
که گفته است دهانم شکسته باد که چیزی بوده را بگویم کاشکی نبودی و از
ابن عباس رضی اللّه عنه هم ازین جنس روایت کردند، از مصطفی صلوات اللّه
علیه خلاف این، ایشان بسرّ مصطفی نرسیدند و نرسند و موسی و نه
عیسی اجعلنا من امّة محمد می زنند این همه جان کند نشان جهت طلب مقام او بود
نشد کراماً کاتبین یعلمون ما تفعلون چون نیّت چیزی بکنی فرشتۀ
دست راست فرشته دست چپ امیرست بر فرشته دست راست، چون
آن نیّت را بفعل آورد بنویسد تا هفتصد تا بغیر حساب اینها داریم هر یکی را
عملا صالحاً و لا یشرک بعبادة ربه احدا آن احد اوست هستی خود را با آن یار
نکند یهدی اللّه لنوره من یشاء از قرآن وعدها و قهرها دگران را قسمتست
قسام مطلق بخش کرده است، گفت آن نماز را چرا می کنی، گفتا بقول خدا گفت کجا
فرمود گفت لا تقربوا الصَّلوة و انتم سُکاری گفت آنرا تو می خوان همه
بهمه دادند کار بقسمت است یک آیت جهت حال مؤمناست می گوید، بعد
از آن آیتی جهت حال کافران اما در آن عالم عشق همه لطف است هیچ قهر
نیست، دیرست که از قهر برون آمده ایم همین جا نزدیک است، دوزخ این
سوست، از دوزخ بگذری، آن سو صراط بهشت عالم لطف بی نهایت است
و بی کرانه، آن یکی کفشی نیکو جهت پیغمبر علیه السّلام دوخت ایشان را
خوش آمد، گفت نیکو دوختی خاموش نکرد می گوید به از آن دوختمی، یا
رسول اللّه و می توانم دوختن، می فرماید که پس از برای که نگه می داشتی آن نیکوتر را


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس