مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۶۱


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۶۱

 

بر اسب تازی می گذرد، سگان از هر طرفی بانگ می کنند این شاه را چه زیانست
بلک سود است، تبریز رود شاه را زودتر بمقصود رساند، آن سگان در
مبرز میرند الّا او از برای رحمت می گوید، هرچند که مرا از بانگ شما نفع
است هر چند مشغله قوی تر کنید الّا من نفع خود رها کردم زودتر یا نرسم وقت
خوردن بسم اللّه الرّحمن الرّحیم، بسم اللّه بسم اللّه اودی اودی مرا می باید که
البته بگو چگونه است این حشر، این تن باشد تا چه فایده بود من مات فقد
قامت قیامته آن کف با خ نمیرد اینها می زایند، آفتابست که همه عالم را
روشنی می دهد روشنایی می بیند که از دهانم فرو می افتد نور برون می رود
از گفتارم در زیر حرف سیاه می تابد، خود این آفتاب بشب تابانست روی
آسمانها و زمینها از ویست، روی آفتاب ب م است زیرا روی م بآفتاب
است والَّذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا این مقلوبست از جهت نظم
مرا خداوند خانه اینجا نشانده است مهمان فضول نباید، محمود ایاز را گفت
اینجا بنشین بر ایاز هیچ اعتراض باشد و برخواست شاه کی اعتراض کند،
شاه گفت چون منم هزار سر بپولی نازنین را بکشت تا عبرت گیر چنانک قزوینی
گفت محتسب شد، مادر را بکشت تا ملحدان بدانند که محابا نیست، آخر آن یکی
مطرب را آواز بد بود یکی او را گفت تو آواز خود هیچ نمی‌شنوی، اکنون این مان
من می شنوی، آخر این از خداوند خانه نیست این از جای دیگرست، نمی اندیشی که
این راه یافتن، من درین خانه و زن خود را که از جبرییلش غیرت آید که درو نگرد
محرم کرده و پیش من همچنین نشسته که پسر پیش پدر نشیند تا پارۀ نانش
بدهد این قوت را هیچ نمی‌بینی، این کل را چنان رام کنم که خیره بمانی، چون در
یکی مقصد بودم در همه مصدق باشم، چنانک مصطفی صلوات اللّه علیه
گواهی آن یکی را بعوض دو کس گرفتی، سبب آن بود که مصطفی صلوات اللّه
علیه در قضیّه گواهی داد، گفتند گواه دیگر می باید تا دو کس باشد ذوالیدین


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس