مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۶۰


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۶۰

 

و غیره در خود نطوی السَّماء درو حاصل شد، اکنون این زمین ظاهر را طی
کنند و این آسمانرا حشر کنند تا چه شود تا انجام آنها باشد، ایشان بچه حساب
اند اینها خود حاجت نیست، فخر رازی از اهل فلسفه بوده است یا ازان قبیل
خوارزمشاه را با او ملاقات افتاد، آغاز کرد که چنین در رفتم در دقایق اصول
و فروع همه کتابهای اوّلیان و آخریان را برهم زدم از عهد افلاطون تا اکنون
هر تصنیف که معتبر بود پیش من شبهت هر یکی معین شد و روشن است و در
حفظ است و دفترهای اولیّان را همه برهم زدم و حدّ هر یکی بدانستم و اهل
روزگار، خود را برهنه کردم و حاصل هر یک را بدیدم و فلان فن را و فلان فن را
برشمرد و بجایی رسانیدم تا وهم گم شود آن امیر مقرب بود، جهت طعن می
گویدش که و از آن علمک دیگر نیز که می دانم، و تو کناری خلقی دیدم ترسان
و گریزان پیش رفتم مرا می ترسانیدند و بیم می کردند که زنهار و اژده هایی ظاهر
شده است که عالمی را یک لقمه می کند هیچ باک نداشتم پیشتر رفتم دری دیدم
از آهن پهنا و درازاء آن در در صفت نگنجد، فرو بسته برو قفل نهاده
پانصد من، گفت درین جاست آن اژدهاء هفت سر زنهار کرد این در
مگرد، مرا غیرت و حمیت بجنبید بزدم و قفل را درهم شکستم در آمدم کرمی
دیدم زیرش نهادم و فرو مالیدم در زیر پای و بکشتم واللّه اعلم، اکنون چونست
که همه سخن او کرمست، از آن همه کتابها و تصانیف همه کرمست از آن چون
از الف همه را معلوم گردد که حاجت نیست آن دیگر که معلوم نکرد جهت او
شرح بایست ب نکردت همچنین تا ابجد و آن دگر فهم نکرد و قرآن
شرح آمد، آن الف مجّرد است در صدر الوهیت نشسته است ب محبت
او در دل دارد، سر افکنده در پای او اکنون تو انصاف بده که تواند چنین
زندگانی کردن، یکی را تواضع می کنم او می رمد بعداوت برون می آید تا خود که
کند زیان کرا دارد سود آخر دفع این بباید کرد، مثال آنک یکی شاهی سوارست


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس