مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۵۹


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۵۹

 

ای خواجه اگر تو این کار خواهی کردن ترا خرکی باید خریدن، مردک خربندۀ تو باشم
گفت مبارک دیدی که چه گفت آن بدبخت (با) من، آنکه پیش خواجگان معروف گفت
آن بدبخت لعنت برو باد، من صد هزار بار آن کار کردم هیچ از من تو شنیدی و با
هیچ کس گفتم، گفت مرا می گویی ماهی را ندانی گفت آری اگر می دانی نشان ماهی را
بگو گفت دو سر دارد همچو اشتر، گفت خه ماهی خود نمی‌دانی، و چیزی دگر
معلوم شد که اشتر هم نمی‌دانی آن مرغ مرده باو مده که وظیفه شود و هر بار
بخواهد مرده ات نباشد زنده ات بباید دادن، آن جهت مصلحت بالاغ می
گفت نه، از خسمت مگریز ازین علوم ظاهر اکتسابی و اگر نه بر من از روش راه چه مشکل
شود مشکل واویلی این ابا یزید را مسلّم شود، این مصطفی را رسد که بگوید این
اول مظلومک نرمک در آمد می بینی این راه را چه می گوید، گفتم آمدم تو چه کردی
در حق من دو درم دادی آن نیز بتوزیع سه درم م فرمود دگر چه داری
خلعتی بمن دادی، شهاب در دمشق می گفت که بر من معقول صرف است که موجب
است با لذات نه فعال ما یرید، فخر رازی جهت لوط (لوت) چرب و خلعت خوارزمشاه
و نعل زرین فعال لما یرید گفت که من حیوة همچنانست که کسی را بار گران شده
باشد. پشت بار گران در گردن، و پای در وحل و او پیر و ضعیف یکی بیاید
ناگاه و آن ریسمان ببرد تا آن بار گران از گردن او بیفتد تا او برهد می
آمدند بخدمت این شهاب هزار معقول می شنیدن فایدۀ گرفتند، سجود می
کردند، برون می آمد می گفتند فلسفیست، الفیسوف دانا بهمه چیز من آنرا
از کتاب محو کردم گفتم آن خداست که داناست بهمه چیز، الا نبشتم الفیلسوف
دانا بچیزهای بسیار، قیامت را منکر بودی گفت الافلک از سیر باز ایستد، گفتم
عالم چون برقرار ماند انبیا را گویند حکیم بودند الا جهت مصالح خلق چنینها
گفته اند، قول علی رضی اللّه عنه که اگر آنست که تو می گویی همه رستیم عجزست
و از بحث گریختن است، انقطاع در بحث می باید این همه تبدّل الارض غیر الارضِ


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس