مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۵۸


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۵۸

 

حاجت کم باشد امّا جهت مولانا، اکنون او طبعی لطیف است چیزی اگر شود نو
به نو بگو یا، چونست چیزی می بینیم ما چرا بازگو شما در من باعتقاد می نگرید، درو
دگرگون می نگرید او این قدر نداند، بارها گفت اکنون ما گوشۀ گیریم که شما
را چنین نه بینیم مخالف نفس می شوند می رمند، پس چگونه طالب راهت خواهند
که هم کاسۀ ابایزید باشند، اگر گفتی ای ابراهیم تو چه دانی که حال کریم چگونه است
در حال خردکی جاء نهانی تواضع نمود، من تا استقامت الف دیدم پشتم دوتاست
لام گفت استقامت الف دارم، گفت هان دم مزن هیچ ما و تو لام تو لام دان
خویشتن را شناخت این قوم مشکل تر از شناخت حق است، آنرا باستدلال
توان دانستن که چوبی تراشیده دیدی هر آینه او را تراشندۀ هست یقین که
بخود نباشد، اما آن قوم که ایشانرا همچو خود می بینی بصورت و ظاهر ایشانرا
معنی دیگر دور از تصور تو و اندیشۀ تو، اکنون این تراشیده را شناختن
عجب نیست، اما آن تراشنده چونست (جلالت) او چگونه است بی نهایتی
او چگونه این را همین قوم دانند الّا که اظهار کنند، اکنون چون این در را
بر خود باز کردی چاره نیست بگو تا هست کی توان این در را دربستن
اول خود دربسته نی این تکلف تو گشادی، قومی دل در بستند از هفته
تا هفته یکبار برای قال اللّه و قال رسول اللّه آنچ آید بگو، شب و روز به دعاء
خیر مشغولم زیرا در راه قضاهاست، قضا معلَّق و قضا مُبرم مُبرم
بدعا نگردد، معلَّق بدعا بگردد خ ما خوش است خ ما نیکوست دیگران را
نیست، چنان هوا را بخدایی گرفته اند بعضی خیال خود را بخدایی گرفته اند
اللّه لطیف بعباده ولکن بعباده هوا کجا عباد است پاک باز را برده بود
پیش شمس الدین طغرایی که او بی سوگند بزرجمهر وقت بود مرا باور کنی، شیخ
فرمود که آن قوم مرا بردند، او گفت کدام شیخ گفت فلان گفت اگر دیگری بود
انتقام تو بکشیدی، الا چون او در میان است برو در قدم او افت، گفت


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس